به آن نگاري كه ممكن است روزي دل ما را ببرد ... (2)
سلام،
راستش را بخواهي اصلاً نمي دانم چه صدايت كنم، به اعتقاد من البته اسامي فقط انسان ها را محدود مي كنند. بگذريم، در نامه قبل قول داده بودم چيزهايي را كه از بروز مشكلات احتمالي جلوگيري مي كنند برايت گوشزد كنم تا خداي نكرده در آينده زندگي يا هر چيز ديگري كه خواهيم داشت دچار درگيري نشويم.
1. من كه مجتبي باشم رابطه چندان مسالمت آميزي با تلفن ندارم، يادت باشد كه اگر كاري داشتي تماس بگير و اگر احساس كردي كه من بايد تماس بگيرم زنگ بزن و يادآوري كن.
- تبصره الف: پيامك تبريك و عشقولانه و ... از من نخواه، اما مختاري اگر دلت خواست برايم پيامك بفرستي از هر نوعي. قول مي دهم در اولين فرصت بخوانم.
2. ماشين كه ندارم، لذا اگر خواستيم روزي بيرون برويم، يكبار در ميان بايد حساب كنيم يعني دفعه اول تو و بعد من و باز به همين ترتيب. اگر چه ترجيح مي دهم دفعاتي كه نوبت با من است با ناوگان حمل و نقل عمومي رفت و آمد كنيم تا مزه هم نفسي با مردم از يادمان نرود.
3. به شدت از بيان جملات احساسي معذورم، اصلاً براي يك مرد خجالت آور است كه اينگونه القاب را دائماً بر زبان داشته باشد. لذا اگر گل، شيرين عسل، كلوچه، آب نبات، عسل يا هرگونه شريني جات ديگر كه هستي باش اما براي خودت. آهان تا يادم نرفته من را هم با اين القاب صدا نكن كه در اولين فرصت به هم مي زنيم بره.
تبصره الف: اگر جرات داري پيش مردم نام كوچكم را صدا بزن !
4. تنها ساعات خاصي از روز اجازه برقراري تماس با من را داري. اگر در ساعات اداري و كلاسي و كاري و خواب و ... تماس گرفتي و برخورد ناملايم ديدي مقصر خودتي، گفته باشم.
باقي نكات باشد براي نامه بعد و سال آينده. براي سال نو مجازي طبق تبصره الف بند 1 پيامك تبريك بفرستي ...
از اينكه اين همه برات نوشتم خسته شدم، مراقب خودت باش اگر خواستي !