عزیزان؛ از این حقیر به یاد داشته باشید که هرگاه قصد تردد با تاکسی را نمودید حتی الامکان به ماشین هایی پاسخ مثبت بدهید که راننده آنها زیر 25 سال دارد، زیرا تجربه ثابت کرده با افزایش هرچه بیشتر سن راننده میزان پرداختی شما و در نتیجه دریافتی ایشان به صورت تصاعدی افزایش خواهد یافت. علاوه بر این با رانندگان جوان که همسفر شوید هم هیجان بیشتری دارد، هم از آخرین سروده های عزیز دلمان ساسی مانکن بهره می برید، هم از آخرین اصطلاحات ..... مطلع می شوید و دست آخر زودتر به مقصد رسیده هر مقدار دلتان خواست کرایه پرداخت می نمایید؛

الکی نیست گفتند که: آدمی چون پیر شد حرص جوان می گردد ...
يا
اس ام اس نمي زنم پس هستم؛
كمي قبل تر " من وقت تلويزيون ديدن ندارم " يا " خيلي وقته كه ديگه تلويزيون نگاه نمي كنم با اون فيلماي مسخرش" براي عده اي كه اغلب اهل درس و كتاب و ... بودند جملات رايجي به شمار مي رفتند و البته خاص. يا مثلاً عده اي نماز نخواندن پشت سر فلاني را طوري توي بوق مي كردند كه همه از ميزان روشنفكري آنها مطلع شوند و توي دلشان حسرت هم بخورند كه چرا ما اين مراتب نرسيده ايم؟
حالا اخيراً به موارد بالا تحريم اس ام اس هم اضافه شده كه باز همان عده اين كار را نشانه فهم بالا و پيشرو بودنشان نسبت به عوام تلقي مي كنند، فقط نمي دانم يك اس ام اس ساده پول بيشتري به جيب مخابرات مي ريزد يا برقراري تماس براي همان كار ساده؟
( از حماقت هاي صورت گرفته دفاع نمي كنم. اينكه كلا اين مدت خيلي چيزها را براي اولين بار چشيديم قبول. اينكه شعور ما دسته جمعي به سخره گرفته شد قبول. اينكه .... اما طرز برخورد و اعتراض اين گونه كارهاي لوس نيست به خدا )
كلاً تمام اين حرف ها و اعمال پوسيده براي اين است كه آهاي آقايان ، خانم ها، بنده نيز وجود خارجي دارم، باور كنيد من هم به نوبه خودم آدم مهمي هستم! چرا كسي به من توجه نمي كند؟
هم براي اين طرز تفكر متاسفم و هم در مواجهه با اين گونه افراد احساس شرمندگي مي كنم فقط.
+ در مثال ها نمونيم لطفاً، اصل اين طور فكر كردن منظورم بود بيشتر.
دنبال يك اتفاقيم نه يك رئيس جمهور؛
چون كنجكاويم دنبال موج هاي ناشناخته حركت مي كنيم؛
گرچه اين موج ها بعضاً نشانه اعتراض هستند به وضع موجود اما بدون جايگزين؛
اغلب اين حس، قدرت تعقل و انديشه را از ما سلب مي كند؛
به شدت هيجاني تصميم مي گيريم؛
و الا اگر بپرسند دليل منطقي دنباله روي تو چيست قول مي دهم بالاي 80 درصد جوابي ندارند؛
بگذار تكرار كنم كه هم چنان دنبال منجي هستيم ...
اين سطور كاملاً جدي است؛
در جريان مناظره كه نه مناقشه چند دقيقه پيش رئيس جمهور محبوب و مردمي و شيخ اصلاحات به يكي از اقوام نزديك اينجانب اتهاماتي نسبت داده شد كه بيشتر لايق صاحب سخن بود نه مخاطب آن. لذا من از برادر عزيز و كاربلدمان جناب آقاي ضرغامي صميمانه درخواست مي كنم ترتيبي اتخاذ فرمايند تا مجال پاسخگويي در همان زمان و شبكه و برنامه قبل از فرا رسيدن انتخابات فراهم آيد تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد...
و من ا... التوفق
چقدر خوب اگر هر چيز جاي خودش باشد نه در آرزوي بودن در جايگاه ديگري، كه اين خود كم بيني به مرور موجب ويراني هم آن چيز است.
از دوران بچگي سعي در اعتقاد به عزت نفس داشتم و از تحقير بيزار، نبودن را ترجيح مي دادم به بودن با سرشكستگي و كمبود هر چند به لحاظ ظاهري متضرر شوم.
كساني هستند كه به دور خود چسب هايي دارند از جنس نمي دانم چه؛ به هر كس يا چيري كه لحظه اي احساس كنند از خودشان برتر است برسند چنان پيوند مي خورند كه گويي چيز اول طفيلي وجود اينان است.
حالا اگر آن كسان به مقام و منصبي برسند مثلاً مديريت يك مجموعه نسبتاً بزرگ، چسب هايي با كيفيت و حجم بالا اين بار به دور همان سازمان مي تنند و پيوند خواهر خواندگي مي بندند با سازمان بالا دستي براي پرواز، اما اوج گرفتن چه كسي و به چه قيمتي؟
راديو رسانه ي نجيبي است، دوستش داريم، دكتر گفت مال ماست، به نظرم سكانداران اين درياي نجابت به قيمت پريدن روي پشت بام همسايه يا هر چيز ديگر كمر بسته اند به تحقير هر چه بيشتر اين رسانه آن هم در لباس خلاقيت و نوآوري و انجام حركت هاي آوانگارد.
اين روزها آقايان از اينكه مي بينند تلويزيون راديو را آدم حساب كرده(!) سر از پا نمي شناسند و دائم سعي دارند چسب هاي بيشتري در اين راستا به كار گيرند اما...
بگذريم، راديو رسانه نجيبي است و نجيب خواهد ماند و با اين گونه بي تدبيري ها گزندي نخواهد ديد به شرط اينكه بفهميم در اطرافمان چه خبر است!؟
نمي دونم اسم هفته اي كه پر از خبرهاي خوب و بده چيه؟
همين الان كه داشتم مي اومدم پاي كامپيوتر گفتن كه يه بزرگ ديگه از فاميلمون كم شد، اين رو اضافه كنيد به يه فقدان ديگه كه يكشنبه هفته پيش بود. اين روزا بدجور توي تشييع جنازه و مجلس ختم فرو رفتيم، خدا آخرشو به خير كنه. بزرگترا هم هي از اين بهونه ها استفاده مي كنن واسه نصيحت!
خدا بيامرزدمون.
+ آقايان، خانم ها ؛
شما را به خدا بیایید از اين عوام زدگي دست برداريم و همه چيز را به همه كس تعميم ندهيم.
همه ايرانيا ...
همه راننده تاكسيا ...
همه فلان جاييا ....
به شدت آزار دهنده است و غير علمي!
+ به زودي مواضع انتخاباتي خودمون رو مشخص مي كنيم، اگه اين چهره در نقاب خاك كشيدن ها اجازه بده. ولي علي الحساب به صورت كاملاً جدي توي اين نظر سنجي نيما دهقاني شركت كنيد. مي دونم سخته اما جدي بگيريد اين بار رو .
... چگونه چيزي براي بازسازي باقي نگذاريم!
شايد 10 بار بيشتر خواستم از اين حرفها بنويسم و بعدش بي خيال شدم كه اصلاً به تو چه؟ سر پيازي يا ته پياز؟ تو را با اين بالا و پايين ها چكار؟ بي جهت سنگ ديگران را به سينه مي زني كه چه و...
اما ظرف آدم هم گنجايشي دارد كه حس مي كنم مال ما در حال سر ريز است. گفتم به عنوان يك ناظر بيروني كه اشكالي ندارد خب. سعي مي كنم روده درازي هم نشود كه اگر شد بگذاريد پاي همان ظرف و گنجايش و اينها.
زمزمه و شايعه به اوج خودش رسيده بود تا غروب 13 ارديبهشت تقريباً سال گذشته.يه نفر گفت كه فلاني حكمش براي فلان جا خورده و تمام!
گذاشتيم به حساب همان بازي هاي خبري اما اين بار نشد. يعني شد آن چه نبايد مي شد. هرچند ما مي گوييم نبايد و واسه چي، ولي خب حرف ما كلاً چند؟
سرتان را درد نياورم. چند ماهي نكشيد( مثلاً شما بگو 9 ماه ) كه رئيس همان آقاي فلاني هم خداحافظ و بعد از رئيس جديد فلاني و رفيقش هم كلاً بدرود.
اصلاً اگر ميز رياست وفا داشت كه به فلاني و رئيسش نمي رسيد، پس تا اينجاي قصه را ما هم هستيم اما؛ تو فكر مي كني در اين 9 + 2 ماه اخير چه گذشت بر آنها و ما و شما ؟ بمانند کسانی که خیلی هم برایشان خوب شد و پیشرفت هم کردند تازه !
ظاهراً مبهم شد ولي خوشحالم كه گرفتيد. راستش هر طور فكر مي كنم از وصف اين حدوداً يك سال بد جوري عاجزم. هر روزش را مي توانستيم لمس كنيم. چون همه مان مي دانيم چه به سرمان آمده زياده نمي گويم، فقط بدانند كه حرفمان تعصب روي فرد خاصي نيست بلكه نحوه چرخاندن امور است و بس. و الّا آنها كه رفتند از پيشمان الان حال و روزشان خيلي بهتر شده و خواهد شد.
3 4 ترم پيش درسي داشتيم به اسم اصول مديريت و تئوري سازمان . يكي از عناوينش مكاتب مديريتي بود. مثل تمام درس ها خب نفهميده بودم اما يكي از آن مكاتب را در اين 11 ماه به شدت درك كردم. مكتب بروكراسي بود. يعني هست هنوز مگر طي 63 روز آينده اتفاق خاصي بيافتد. مكتب بروكراسي مديريت بر اساس سلسله مراتب سازماني است، يعني قدرت تو، جايگاه و مقامت در سازمان است نه كاريزما و قدرت مديريتت. خيلي خوب گرفتمش.
18 خرداد يك مقطع است كه به شدت انتظارش را مي كشم و 22 خرداد روز بعدي. با نااميدي تمام منتظر رسيدنشان هستم، شما هم باشيد شايد اتفاق بهتري افتاد. كاري كنيم كه كوتوله ها دست از سرمان بردارند ...
+ خيلي جلوي خودم رو گرفتم. بهتره فعلاً جاش نمونه.
+ دو تا پست قبلي هنوز هستند.
عرض نكردم حال و روزشان خيلي بهتر هم شده ؟
گیلآبادی رئیس سازمان فرهنگیهنری شهرداری شد
دوست دارم اين روزا يه كم به برنامه هاي راديو تلويزيون دقيق بشيد، البته بيشتر منظورم تلويزيونه چون كل راديو سر جمع 6 7 تا برنامه قابل شنيدن بيشتر نداره (با اغراق) كه اونا هم به دقت آنچناني نياز ندارن. يه روزي يه نفري پيدا شد طرح برنامه اي داد به سبك و سياق مردم ايران سلام و شد پر بيننده ترين برنامه تلويزيون. حالا اصلاً كاري نداريم كه طرح اون موضوعات در صبح تا چه حد جواب ميده و ... . حرفم اينه كه بعد از اون دقته يه عالمه برنامه جور و واجور پيدا مي كنيد كه همون فرم رو پيش گرفتن و گمونم تا يك مردم ايران سلام ثانويه اي پيدا نشه كه باز يه طرح جديد ارائه بده بايد شاهد اين عوام گرايي اهالي رسانه باشيم كه از قضا مخاطب رو عوام مي پندارن.( دو قدم مانده به صبح رو بگذاريد كنار)

من عوام رو جمعي مي دونم كه بدون خلاقيت و تدبير دنبال يه فكر از قبل توليد شده حركت مي كنن و از اين ميون اونايي موفق تر ميشن كه فكراي جديد رو زودتر كشف كنن !
با اين اوصاف شما كدومشيد ؟
آنها چطور ؟
خودم چي ؟
يا ما خيلي سوسول شديم يا حكومت فست فودها ريشه اش رو خيلي محكم كرده ؛
ديگه حتي وقتي براي فكر كردن هم برامون نمونده ؛
ترجيح مي ديم تا از بسته هاي آماده فكري كه ديگران يا زحمتش رو كشيدن يا خودشون هم بله ، استفاده كنيم ، براش هم اسم هاي قشنگ انتخاب مي كنيم تا همه تو كف انديشه هاي ناب روشنفكري كه از ما تراوش مي كنه بمونن !
پارسال همين روزا واسه خاطر ويژه برنامه هاي آخر صفر جنوب رفتنمون كنسل شد ، حالا ديروز كسي گفت: جنوب ميري ؟
گفتم: با كله !
دعا كن ديگه بشه ...
