1. کاش آقایان تدبیری می کردند تا فردا به علت بارش ناگهانی برف بالکل ملغی شود تا ما شاهد شعارهای انحرافی عده ای ساده لوح فریب خورده نباشیم. استاد شیطون ما که ساعت 10 با برگزاری امتحان گزینه پیشگیری بهتر از درمان است را برگزیده، فلذا بنده به شخصه وجود هرگونه 13 آبان و حتی 16 آذر را تکذیب می کنم چه رسد به 22 بهمن.
2. اگر پولهایی که بابت ثبت نام کارشناسی ارشد در این سالها پرداخته ام و قرار است پرداخت کنم را در یک فعالیت اقتصادی زود بازده سرمایه گذاری می کردم تا به حال واسه خودم کسی شده بودم به خدا!
3. فیس بوک خلوت شده دوستان، دیگر مثل قدیم جذاب نیست. شما ایرانی هستید و محدودیت برایتان خلاقیت دوچندان می آورد. پس "شما را شما را به فیس بوک..."
4. عقل ناقص بنده از همان حوالی راهنمایی تا به حال با یک نکته دستوری درگیر است بدجور:
مگر بهترین، برترین، قشنگترین، زیباترین، بلندترین و مابقی ترین های عالم منحصر به فرد نیستند؟!
پس اصطلاحاتی از قبیل یکی از بهترین وبلاگهای، یکی از قشنگترین مناطق و... از کجای دوستان نویسنده تراوش می کند؛ صفت عالی بود گمانم این طور صفت ها.
5. عاشق شخصیت شکور ام در شمس العماره، همین.
6. از کودکی ام محافظ ناموسم ... چندی است که در حسرت یک پابوسم
ریگی نبود درون این پاشنه ام ... گر فاش بگویند که من جاسوسم
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم ... لطفها می کنی ای خاک درت تاج سرم
-----------------------------
مناسبتی نوشتن رو هیچ وقت دوست نداشتم و ندارم چون حرف خاصی واسه گفتن ندارم، اما این بار نقل یه چیز دیگه است، این اتفاق و قشنگیش به کنار اما دیگه یه کاری می کنن دوستان که ...
بی خیال! غر فایده نداره؛ حالا که بساط افتتاح و آغاز به کار و بهره برداری تو امروز داغه ما هم رفتیم تو فکر که چه دستاوردی واسه ارائه داریم؟ ولی تا الان نتیجه خاصی نداشته!
هلپ می پلیز...
چند وقتی است از روی نوه دختری ام به شدت خجولم، باید چه نمایشنامه ای از این روزها برایش سر هم کنم که من و اطرافیانم دچار تحقیر مادام العمر نشویم!؟
احتمالاً روزی با آن زبان شیرین خاص خودش خواهد پرسید:
- بابابزرگ!
- جانم عزیزم؟!
- میگم شماها بودید و این وقایع رخ داد یا که چی بالاخره؟
قربونش برم الهی که از الان جلوی زبونش کم آوردم، بزرگ بشه چی میشه!
- تکمله: قرار شده نوه مدکور مذکر باشد و طبعاً جملات عاطفی بالا در ملاء عام فاقد هرگونه اشکال شرعی و قانونی و عرفی بوده، فلذا بهتر است به جای گیر دادن نامی درخور برایش انتخاب کنید...
نوشتن از حال و روز بد از رسم های نانوشته وبلاگستان است؛ مثلاً هر موقع حرفی برای گفتن نبود و مدت مدیدی از آپ شدن وبلاگ گذشته بود بنویسید حالم به شدت خراب و گرفته است، آه زندگی، یکی نیست به داد ما برسه و...
حالا پاییز هم مزید بر علت شده و خب گریزی نیست از این وضع، مخصوصاً ایندفعه موضوع ناموسی و عشق و عاشقی می شود و طرف با لحظه ای فکر به تمام لگدهای عاطفی که در زندگی خورده تا سه ماه پاییز به راحتی می تواند روزانه وبلاگ آپ کند.
علاوه بر این عجیب با کلاس است این حال خراب و گرفته، یک جورهایی حس هم ذات پنداری برخی دوستان را بر می انگیزد و اصلاً می شود از آن به عنوان ترفندی برای مراوده با آنهایی بهره برد که در روزهای عادی فقط مثل طاووس نگاهت می کنند آنهم از نوع طلبکارش، سلام و اینها باشد برای خودشان.
دلتان بخواهد یا نخواهد همه موارد بالا را هم تجربه کردم ولی این بار نوع جدیدی از خرابی احوال سراغ حقیر را گرفته که هر چه فکر می کنم با گذشته فرق دارد و مربوط به این چند روز و هفته و ماه نیست لااقل، یکجور سندروم شده لامصب. دلیلش را هم می دانم و هم نه، نمی دانم شاید دلیلش به بی ایمانی برگردد، شاید کمبود یا عدم توکل، شاید عبادت از سر تکلیف و اجبار، شاید همه و شاید هیچ کدام؛ علی الحساب با خاک انداز و کاردک و اینطور چیزها جمعمان می کنند و اینور آنور می برند. ولی بی خیال، گمانم همان کلاس گذاشتن اعتبار بیشتری دارد، اینطوری کمتر یقه دیگران را می گیرم و لاقل مقصر را بیرون جست و جو نمی کنم. اصلاً اشتباه شد. حرفم را پس می گیرم، همه چیز خوب و عالی است حتی حال من...
دل من مي سوزد ،
كه قناريها را پر بستند
كه پر پاك پرستوها را بشكستند
هر چه بیشتر از مهر می گذرد، اشیاقم جهت به صدا درآوردن زنگ سال تحصیلی جدید کمتر می شود.
جدیداً صبح ها حوالی 8 و 9 صبح دنیا چه شکلیه؟
بالغ بر 2 ماهه که این وقت روز رو درک نکردم.
-------------------------------------------------
یک پیش بینی: ( کنداکتور شبکه سه )
- مستند شوک ( جنبش سبز مخملی ) 22:30
اجازه خانم اگه اشکال نداشته باشه دلمون واستون تنگ شده، یعنی راستشو بخواین واسه خود خودتون که نه، بیشتر واسه خودمون دلمون تنگیده، یعنی می دونید اون وقتا که با شما بودیم هی خدا خدا می کردیم کی قد الان می شیم، حالا که شدیم به بچه های هم سن و سال اون موقعمون با حسرت نگاه می کنیم،
اجازه؛ راستی شما هنوز با هم قدای اون موقع ما سر و کار دارید یا نه شما هم بزرگ شدید؟
نمی دونیم اون جایی که شما هستید هم الان ماه رمضون تموم شده یا نه، اما خب اینو خوب می دونیم که ماه رمضونا خیلی بیشتر دلمون هوای بچگیامون رو می کنه، یعنی راستش اصلاً آرزومون اول ماه رمضون همینه که یعنی میشه بعد یه ماه به این خوشگلی مثل بچه چهار پنج ساله بشیم و بعد...
وحید جلیلوند رو شاید بشناسید، شایدم نه، اون همیشه میگه آدم وقتی میفهمه حجش قبول شده که پنج ساله برگرده؛
البته اینم بگیما ادعای بزرگی کردیم که تا حالا هم نتونستیم بهش عمل کنیم ولی خب یه مثلی هست واسه امثال ما که میگه: " آرزو بر جوانان عیب نیست"
حالا بازم میشه شما رو تو مدرسه های ابتدایی پیدا کرد یا نه؟
تکمله1: خدا رو شکر که این دو روز اخیر بلاگفا تعطیل بود، و الا رشحاتی از فریادهای این روزام رو باهاتون تقسیم می کردم؛
تکمله2: هی ...
تکمله3: خیابان را سراسر مه گرفته ... تکلیف روزه جمعه ما چی میشه دقیقاً؟ ... ترسم که اشک در غم ما ...
دوست عزیز و گرامی مورد تجاوز واقع شده آقای الف.شین جان؛
تو را به خدا خودت را در اختیار هیات 3 نفره قرار بده، باور کن آنها با تو کاری ندارند یا اگر داشته باشند به اندازه کهریزک که دیگر نمی تواند باشد آخر، یعنی خیلی تابلوست خب. تازه فکر ما را هم بکن که تلویزیون خفه مان کرده برای ملاقات با شما، روی ما را زمین نیانداز که صلاح نیست به خدا...
شیطون نکند اصلاً با ت.میم پا به فرار گذشتی؟!
کمی از امروز: صبح با صدای زنگ س.خ از خواب پریدم و متوجه شدم که از وقت قرارم با ک.ی 1 ساعت گذشته، لذا بی خیال شدم و به ادامه خواب پرداختم. در خواب دیدم مشغول کارگردانی فیلمی هستم که م.گ و م.ا به همراه گ.ف و ت.ع با حضور افتخاری ب.ر بازیگران آن هستند. اواسط فیلمبردای بود که م.د زنگ زد و گفت برای اخراجی های 3 به مشاوره نیاز دارد. قرار شد شب به همراه ا.ح.ک به دفتر م.د برویم. در همین اثنا م.ل مزاحم شد و دوباره خوابم پریشان شد. ساعت 2 بود که باید خودم را به کلاس ساعت 3 می رساندم. در راه ش.ح را دیدم که با ماشین جدیدی که پدرش برایش خریده مشغول گل چرخ زدن بود. در کلاس مشغول فراگیری بودم که ناگهان م.ح پیامک زد که وعده ما جمعه ( ر.ق سابق ) و ...
این رو هم بخونید خالی از لطف نیست؛
دو تا پله رو رد کردیم، حالا چطوری بماند، اینکه اصلاً بالا رفتیم یا در جا زدیم؛
یادمه پارسال یه سری قرار با خودم گذاشتم تو شب بیست و سوم، تا الان سعی کردم پاش بمونم، می دونم بعضی ها رو اذیت کرده، اما تا الان فکر می کنم که کار درست همینه، هر وقت عکسش ثابت شد یه کار دیگه می کنم، علی الحساب بر من ببخشید؛
خدا کمک کنه امسال، هم تصمیم های خوب بگیرم هم قوتش رو بده تا بتونم بهش عمل کنم،
پس فردا شب موقع نتیجه گیریه، خیلی آدم باید پر رو باشه یک سال هر غلطی انجام بده بعد با دو سه شب دعا و نماز بخواد همه رو خط بزنه، انگار نه انگار، اما خب نا امیدی هم بزرگترین گناهه!
مگه نه که : لطف خدا بیشتر از جرم ماست / نکته سر بسته چه دانی خموش ...
مشاوره: پیرمردی جوان دل در سن 54 سالگی دچار مرض عاشقیت شده، وی به شغل شریف رانندگی مشغول بوده و به شدت یواش زندگی می کند، به طور مثال ساعت 12 شب در اتوبان خالی صدر ماکزیمم 50 کیلومتر سرعت دارد، مرض او به قدری گسترش یافته که حتی مجبور به گرفتن فال با این طوطی ها شده است، در راه که بودیم از حامد جواد زاده خواست فالش را بخواند، خواند، پیرمرد آهی کشید و گفت: عجب مطابقتی داره با حال من، عین واقعیته!
با چنین شخصی باید چیکار کرد؟
یا چنین شخصی باید چیکار کنه اصلاً؟
4 ساله که به یمن قدوم دولت کریمه نهم ( سیزن 1) هر وقت استادهای دانشکده مون رو کار داشتیم باید می رفتیم سراغشون تو وزارت بازرگانی، چون وزیر سابق این وزارتخونه مثلاً استاد ما بودن و طبعاً طبق اصل شایسته سالاری همه همکاران رو باید از دوستان نزدیک انتخاب می کردن.
حالا چند روزه که به یمن قدوم دولت کریمه و فخیمه نهم ( سیزن 2 ) دیگه مسیر عوض شده، احتمالاً از این به بعد تو وزارت نفت در خدمت دوستان خواهیم بود(!)، از اینهمه مدیریت و نفت و ... سهم ما یه چاه نفت نمیشه یعنی؟

البته این حرفا به معنای تایید این دوستان نیست، ولی خب به هر حال زندگی خرج داره، تا کی میشه همه چی رو تحریم کرد، هان؟
تکمله 1: به جایی خواستم ارجاعتون بدم، اما نگارنده حذف کرد مطلبش رو، حیف!
تکمله 2: از دوستانی که جومونگ می بینن سوالی دارم، این سوسانو کدومشونه؟ چندتا از دوستای ما دارن راهی تیمارستان میشن، منم هیچ کمکی از دستم بر نمیاد چون کلاً سر در نمیارم از ماجرا. حالا نمیخواد دیگه دست از سر جوونای مردم بر داره؟
تکمله 3: یه سوال قدیمی دارم، اگر انسانی در ممالک غریبه هوس روزه گرفتن و برپایی اسلام به سرش بزند ( مثلاً سوئد و ... )، بعد وقتی 6 ماه روز است و 6 ماه شب، تکلیف آدمی زاد مسلمان چیست؟
- درباره الی رو ندیدم هنوز، طلسم شده، با 20 نفر تا حالا قرار شده برم سینما که هر کدوم به عللی نشد، دوستانی که تمایل همراهی دارن به ویژه در سانسهای نصفه شب(!) در گوشی بگن؛
+ این روزا فقط می خندم، دیگه بی خیال بحث سیاسی و ... شدم، بخند بابا، خیلی خوش می گذره، امتحان کن؛
+ خدا نگذره از این اجانب که سریال می سازن تا بچه های مردم از کار و زندگی و عبادت بیافتن، ماه رمضونی چه وقت سریال دیدنه آخه؟!
+ از تلویزیون سهمم شده یه فوتبالیست ها( برای بار سی و سوم) و یه سریال نردبام آسمان، گهگاهی هم ماه عسل، باقیش به کارم نمیاد؛
= فعلاً همین، دو سه هفته است دارم به یه پست اساسی فکر می کنم اما حوصله ام نمی کشه، حس می کنم بهتره فعلاً این یه ترم دانشگاه رو هم به سلامت بگذرونم، بعد که شدم مهندس برم تو دل خطر!
خوشحالم که فهمیدید این روزا دور و اطراف ما چه خبره؛
موفق...
30 روز متوالی، روز 15 ساعت و خرده ای روزه به همراه حواشی سفارش شده؛
اضافه کنید تشنگی و گرمای طاقت فرسای این روزها را؛
لذا توان گناه جدید هم برای انسان باقی نمی مونه؛
حالا با این اوصاف اگه آحر ماه رمضون کسی بخشیده نشه دیگه چی میشه گفت؟
خاشاک تر از هر خسی فی الحــال منم من
آزادتـــر از پشّــــه ی خوشحـــــال منـــم من
دیشب بشنیدم که کسی یکسره می گفت
والّا به خـــدا خرگـــوشِ جاسوس منــــم من(خرگوش کسره داره به همراه مختصری کش)
دیشب بعد از چند وقت که کامپیوترم کند شده بود ویندوزش رو عوض کردم، یه فرمت هم زدم تنگش، الان کلی سر حال شده.
بعد از این همه شلوغی و هیاهوی این چند وقته خودمم به یه فرمت اساسی میخوام؛
ما رفتیم امام رضا(ع) ...
اينكه چه چيزايي به هم زنجير شد تا شب نيمه شعبان و روز جمعه رو جمكران باشيم خودش داستان جالبي داره اما از ديروز كه برگشتم با خودم ميگم چرا اكثر ( حتماً يه عالمه مثال نقض واسه حرفم هست ) آدمايي كه اونجا بودن از شهرستان هاي دور افتاده و از دهك هاي پايين اجتماعي و اقتصادي بودن؟ سهم تهرانيا و كسايي كه خودشون رو در ظاهر آدم حسابي قلمداد مي كنن كجا بود پس؟ چي عوض شده؟
اونجا بهتر مي فهميدي كه چرا نتيجه انتخابات اينطوري شد، اونجا مي فهميدي كه ايران فقط تهران نيست، اونجا چون هتل نداشت احتمالاً آدم حسابي (!) هم نداشت؛
اين حرف امام كه گفته بودن كه انقلاب ما متعلق به پا برهنگان و ... است اين ايام خوب به چشم مياد، شايد هم مال كم همت ها نيست ...
روز گذشته جوان بر خودتون مبارك!
ما كه در طي اتفاقات پرشكوه، عبرت انگيز، تاريخ ساز و پر پيام اخير دور از جون شما 20 سي سالي پير شديم، يه جورايي با بنجامين باتن داريم همزاد پنداري مي كنيم انگاري، اما خب واسه شما مبارك باشه...
چند سالي است خيلي از چيزها تعاريف جديدي پيدا كرده اند، درست همان تعريفي كه بعضي ها مي خواهند و به نفعشان است. خيلي هايش را مي دانيد اما جديدترين تعريفي كه دستخوش الطاف عزيزان قرار گرفته، "مسلمان" است.
اين روزها مسلمان يعني كسي كه اسلام آورده منتها در كشوري سكونت مي كند كه اگر يكي از آنها مثلاً كشته شد ( مروه شربيني را داشته باش در ذهن )، هم آن عزيزان به راحتي قادر باشند دهانشان را گشوده و در مودبانه ترين حالت محكوم كنند ( كار خوبي هم مي كنند). فقط در اين حالت روايت پيامبر در مورد مسلمان بودن و نبودن ما مصداق دارد. يعني دولت حاكم بر آن كشورها روابط تجاري و اقتصادي آنچناني با ما نداشته باشد تا عواقب محكوم كردن ها دامنمان را نگيرد. غزه را به خاك و خون كشيدند. دممان گرم كه بدجور حمايت كرديم. ( انصافاً اگر خالد صادق نبود بايد چه مي كرديم؟ ) بعد هي بندگان خدا كشورهاي عربي را بد و بيراه نثار كرديم كه بي ناموس هاي بدبخت چرا خفه خون گرفته ايد؟
اما حالا تاريخ براي ما تكرار شده، صد و خرده اي مسلمان چيني ( اويغورها ) براي اعتراض به ناديده گرفته شدن حقوشان توسط دولت كمونيست چين به خاك و خون كشيده شدند و خب به ما چه؟ مي خواستند از راه قانوني و با مراجعه به شوراي نگهبان خودشان مساله را ختم به خير كنند عين خود ما. اين كه رسمش نشد. تازه مگر ديوانه ايم وقتي 100 و چند ميليارد دلار قرارداد تجاري با اين عزيزان داريم ( و هي در تلاشيم افزايشش دهيم ) به خاطر صد و چند نفر خودمان را خراب كنيم؟
* از شباهت هاي اوضاع آنجا با داستان اين روزهاي خودمان هم گذشتم. خودتان بهتر مي دانيد.
خودم رو جاي ديگران مي گذارم. 10 روزي هست كه شديدتر اينكار رو مي كنم. مثلاً يك روستايي كه طي 4 سال گذشته تنها يك بار رئيس جمهور كشورش را ديده، همين. حالا تو بگو سهام عدالت گرفته اند، قبول ولي همين بس كه تا n سال ديگر هم رئيس جمهورش او باشد. تو ادعا داري بالاترش را انجام بده شك نكن اينقدر ساده و بي غل و غش هست كه تو را انتخاب كند.
10 روزي هست كه بهت زده ام اما پي حلش هم هستم. به نظرم اين يك راهش است كه مثلاً خودم رو جاي يك بازنشسته ( پدر بزرگ و مادر بزرگ خودم و خودت) فرض كنم، اگر بعد از 2 برابر شدم حقوقم بگويند بالاي چشم رئيس جمهوت ابروست جاي سالمي در بدن گوينده نمي گذارم، حالا تو بيا بگو كه قانون بوده و هر كس ديگري هم بايد اجرا مي كرده و...
با اين اوضاع كمي قابل حل شده اما هنوز تجزيه تحليل كردن اين مردم از اون كارهاست.
دقيقاً يك ماه پيش بود، پيش يكي از سران اصلاحات بوديم، گفت 70 به 30 برنده ايم، شك نكنيد. گفتم به تهران و ونك به بالا دل خوش كردن سادگي نيست؟ گفت همه جا همين است بلكه شديدتر، گفتم سلّمنا!
طرفدار هيچ كدام از دو سر طيف نبوده ام هيچ وقت، واقعاً هميشه دنبال راه سوم بوده ام، اما وقتي خودم رو جاي مردمي كه نافشان را با استقلال و پرسپوليس بريده اند مي گذارم خب نتيجه اي غير اين نمي توان متصور بود. كدام استقلال، كدام پرسپوليس؟ دمت گرم مسعود ده نمكي كه اين روزها مستندت را چند بار ديدم، اخراجي هايت را مي گذاريم كنار، در اينجا دمت گرم!
راستي روند يك سويه راديو تلويزيون هم اعصاب خرد كن شده اين روزها، به عبارت دقيق تر روي مغز راه ميره حسابي؛
وقتي دنبال ارزش گذاري آراء مردم كه مي افتند ديگر انسان يك جايش مي سوزد و مجبور مي شود به گفته رئيس جمهورش آب بريز آنجا را!
مجري: "صندوقهاي شهرري رو شمردن، آقاي احمدي نژاد 200 هزار، آقاي موسوي 100 هزار، به شميرانات كه مي ريم اين آمار عكس مي شه، اين يعني چي به نظر شما؟"
خودي و غير خودي كردن مردم از ثمرات جبران ناپذير حكومت همين دوستان بوده، فقيرها و طبقات محروم به يكي راي داده اند و دهك 5 و 6 به بالا به آن يكي؟ ضد انقلاب ها به آن يكي و متدينين و ارزشي ها اين يكي؟ خدا به ما رحم كند فقط؛
هنوز سرم درد مي كند!
اگر كمي از بحث انتخابات و كانديداي اصلح و شور همراه با شعور و اينا فاصله بگيريم، مساله پيش روي بعدي امتحانات پايان ترم ماست كه اين ترم گسترده تر از هميشه خودش رو داره به ما تحميل مي كنه. در بين درسهايي كه همه دست نخورده اند و آكبند، يكي بيش تر از همه خودنمايي مي كنه، تنظيم خانواده و جمعيت! شايد تنها درسي كه تو دانشگاه تدريس ميشه و در تمامي شئون زندگي تاثير گذاره و بعضاً مفيد، اما اين ترم اين يك نعمت هم از ما دريغ شد!
استادي به پستمان خورد بدجور مأخوذ به حيا و خجول طوري كه با گفتن اسم درس حسابي سرخ مي شد چه رسد به محتواي غني آن ...
خلاصه براي پر شدن وقت كلاس دائماً از جمعيت و آمار و سرشماري و مهاجرت و ... گفت تا قتي براي تنظيم نمونه.
حالا سوال اينجاست اگر دانشجويان كلاس مذكور متوسل به كلاس فوق العاده و خصوصي براي اين درس نشن، چه آينده اي رو بايد براي كشور متصور بود؟
كلاس تست زني سراغ داريد واسه درس فوق الذكر؟ واسه ارشد عرض كردم.
4 سال ديگه دست و پنجه نرم كردن با بدبختي كار سختيه!
نظرت راجع به فرار مغزها شدن چيه ؟
اين روزها همه يه طوري داريم دنبال منجي مي گرديم، يه نفر از خودمون كه بياد نجاتمون بده، احساس كرديم شرايط طوري شده كه ديگه وقت روی کار اومدن يه نجات دهنده است، واسه اين كار به هر دري مي زنيم، هر حرفي مي زنيم، رنگ مي كنيم، رنگ مي شيم و بدتر از همه رنگ عوض مي كنيم، اما فكر نمي كني جاي يه چيزي يا يه كسي خاليه كه دچار اين هرج و مرج شديم و اين موج داره غرقمون مي كنه؟ آدرس رو درست می ریم؟
اميدوارم خدا اونهايي رو كه فيلتر شدن مرحوم فيس بوك رو از من مي دونن ببخشه، من فقط يه پست نوشتم در تعريف از چهارمين سايت پر بيننده دنيا همين، حالا اينكه دم انتخابات راه اتلاف وقتمون رو مسدود كردن خب به من چه واقعاً ؟
من گمون مي كنم اين حركت نابخردانه فقط يك ماجراجويي بود در جهت تخريب چهره بنده و همراهان زحمت كشم، اما باز هم به فضل خدا ناكام موند، حالا ديگه نتيجه گيري با شما !
به كوري چشم بدخواهان سلامي دوباره به فيس بوك ...
همه چي از اون اركات پدر سوخته شروع شد و فيلتر شدنش. سايتهاي اركات صفت عينهو قارچ شروع كردن به رشد كردن بدون اينكه فكر كنن ما هم بايد برسيم بهشون كه بتونيم خوب به هر حال ....
كلوب و ياهو 360 و ياري و هزار و يك دردسر ساز ديگه تا رسيديم به پديده اي به نام فيس بوك كه چند وقتيه ( با تاخير البته ) كلاً مخاطره آميز شده و تمامي آحاد جامعه از فرهيخته تا عوام رو مسحور خودش كرده. ما هم ديديم ضايع ميشه اگه نفهميم كي داره جوونامون رو تهاجم فرهنگي مي كنه؛ لذا داريم به صورت فشرده دوره هاش رو مي گذرونيم .
خلاصه هر كي هر كمكي از دستش بر مياد مضايقه نكنه لطفاً كه به تسريع در اين امر مبارك منجر بشه.
+(لحظاتي پيش دوستي كامنت گذاشت: ديگه خز شد، دير رسيدي ! )
نمي دونم اسم هفته اي كه پر از خبرهاي خوب و بده چيه؟
همين الان كه داشتم مي اومدم پاي كامپيوتر گفتن كه يه بزرگ ديگه از فاميلمون كم شد، اين رو اضافه كنيد به يه فقدان ديگه كه يكشنبه هفته پيش بود. اين روزا بدجور توي تشييع جنازه و مجلس ختم فرو رفتيم، خدا آخرشو به خير كنه. بزرگترا هم هي از اين بهونه ها استفاده مي كنن واسه نصيحت!
خدا بيامرزدمون.
+ آقايان، خانم ها ؛
شما را به خدا بیایید از اين عوام زدگي دست برداريم و همه چيز را به همه كس تعميم ندهيم.
همه ايرانيا ...
همه راننده تاكسيا ...
همه فلان جاييا ....
به شدت آزار دهنده است و غير علمي!
+ به زودي مواضع انتخاباتي خودمون رو مشخص مي كنيم، اگه اين چهره در نقاب خاك كشيدن ها اجازه بده. ولي علي الحساب به صورت كاملاً جدي توي اين نظر سنجي نيما دهقاني شركت كنيد. مي دونم سخته اما جدي بگيريد اين بار رو .
سال جديد رو به اين سادگيا به رسميت نمي شناسم، هنوزم پاي برگه هام مي زنم 87 !
اين اتفاق هر سال مي افته، تا كه برم عادت كنم به اين اضافه شدن عدد سمت چپ تاريخ، سال مي افته تو سراشيبي؛ ولي دم راننده تاكسيا گرم كه هم تعويض سال رو هر دقيقه به طور ملموس درك مي كنن هم به مسافراشون مي فهمونن عمو جون يه سال ديگه به آخر عمرت ...
اين روزا سرم شلوغه ولي به شدت بي انگيزگي زده زير دلم، يه ماه نشده حرف قشنگام واسه اتفاقاي خوب و اينا يادم رفته عين هميشه. خدا جون اين 11 ماه باقي فقط مثه پارسال نشه كه ...
از ديروز شد 9 سال تموم كه پيشمون نيست و من هنوز سال جديدي نرفتم پيشش ...
جمعه از ساعت ۴ تا ۸ بعدازظهر رادیو تهران رو بشنوید بد نیست به گمونم.
الان پنجاه و نهمين ساعت از سال جديده كه تو خونه خودمونم. همه چي واسم بوي تازگي داره از جمله خودم !
امسال سال منه، از بهارش معلومه. اگه تو هم بخواي همين جوري ميشه.
راجع به اينكه اين مدت كجا بوديم و چه كرديم و ... هر وقت خوابم نمي اومد مفصل مي گم، شايدم مصور .
كلاً موفق !
+ تکمله :
واسه دومين سال متوالي، موقع سال تحويل حرم امام رضا(ع) بودم، خيلي غر زدم قبل رفتن بايت شلوغي و اينا ولي خب كي جرات داره نه واقعي بياره تو كار مخصوصاً اگه به سوسك شدن اعتقاد تام داشته باشه. خيلي نبوديم اونجا ولي خب همون مدت هم سعي كردم به سبك خودم زيارت كنم و بگردم دنبال خودم لا به لاي اونهمه آدم. نصفه شبا خوش مي گذره. چشاتو ببندي و راه بيافتي تو صحن هاي مختلف و مردم رو تماشا كني ... ( با همون چشم بسته تماشا كن ! )
اندازه پنجاه و چند ساعت تهران بودم و بعد پرواز سمت اهواز. راجع به حسم تو جنوب چيز زيادي بلد نيستم بگم چون خراب ميشه. فقط هدف پيدا كردن تنهاييه ديگه. بعد اون موقع است كه حالت قشنگ ميشه و خيلي اتفاقاي خوب ديگه. حس انقلاب داره ولي مشكل اينجاست كه هنوز ياد نگرفتم اين تغييرات رو حفظ كنم، زود مي پره. بعد كه فكر مي كنم مي گم نكنه فقط جو بوده !
توضيح اضافه نمي دم، ولي بعد ها اگر چيزي لازم شد از تجارب اين سفرها خب مي نويسم.
راستي عكس هاي جنوب رو دارم جمع و جور مي كنم، دست دو سه نفره، كامل كه شد در قالب يه پست مجزا ميذارم همين جا.
دندونم واسه چي درد گرفته حالا ؟
هميشه فكر مي كردم حوالي بهمن و اسفند بايد جمله ي سال جاري به فعل برسه، اما ساختار جمله امسال از پايه مشكل داشت. يك فعل هم مي تونه جمله باشه اما سالي كه گذشت كلاً جمله ما محلي از اعراب نداشت...
+ اين باشه عوض اون همه داد و فرياد كه تو دلمه؛
ما برگشتیم. زیارتمون قبول. احتمالاْ دو سه روزی در خدمت خانواده هستیم و بعد میریم یه جای خوب. اگه اون حوالی حالی دست داد کاری می کتیم که اون حال خوبمون در وبلاگ هم حلول کنه. پس بازم دعا کن که داریم تحول میشیم ... (۴ فروردین سال جدید --- ۴۵ دقیقه بامداد جدید)
من خوشحال مي زنم گرچه امسال از دو گروه مختلف از رفقام ركب خورده باشم،
من خوشحال مي زنم اما ديگه اعتمادم از خيلي اطرافيام سلب شده،
من خوشحال مي زنم ولي نه واسه خاطر اينكه امسال بهتر از هميشه معني حماقت رو درك كردم،
من خوشحال مي زنم با وجود اينكه خيلي كم تحمل شدم و ايضاً راحت بي خيال مي شم،
من خوشحال مي زنم ولي تو باور نكن چون هيچ موقع اينقدر احساس قرابت با نااميدي نكرده بودم،
من خوشحال مي زنم واسه اينكه سال 87 داره جون ميده و تنها اميدم اينه كه 365 روز جديد هيچ نسبتي با اوني كه داخلشيم نداشته باشه !
مرثيه مفصل سال 87 باشه واسه پست آخر امسال؛ قبل از سفر ...
قرار داشتم از معتاد جانباز نما يا جانباز معتاد بنويسم؛
دلم مي خواست كمي راجع به فيلم هاي اسكار بگم؛
بدم نمي اومد از مسابقه مضحك 303 حرف بزنم؛
اما فعلاً حس ديگر خواهي كه البته شايد زياد به منم مربوط نباشه اجازه نمي ده. وقتي قصد انجام كاري رو داريم و مي بينيم در و ديوار گير مي دن كه فلان و بهمان و ما از همون در و ديوار واسه توجيه كمك مي گيريم، كاش يه نفر كه بي برو برگرد قبولش داريم پيدا شه نجاتمون بده. خودم نفر اول تو توجيه كردن.
مقياس اين اعمال و توجيهات متعاقبشون فرق دارن، حالا اگه پاي يه آينده مبهم در ميون باشه مثلاً چي اونوقت؟ ( اون آينده مبهم يه چيز ديگه بود، سانسور شد )
نمي دونم چي ميشه ...
راستي از همه اينها بگذريم 1170 سال تمومه كه يه نفر دنبال يه تعدادي با معرفت مي گرده كه بايد از بين من و شما پيدا بشن. داريم چيكار مي كنيم؟
+
حرفم نمي آد موقعي كه اسم يه انسان بزرگ برده ميشه من فقط ياد اتوبان و ترافيك و ... كه به نامش پيوند خورده بيافتم، 25 سال گذشت، هر سال اين موقع حواسم هست اما واقعاً چيزي نمي دونم!
سلام ،
قصد مزاحمت ندارم، راستش را بخواهيد قصد داشتم امسال براي شما كه نه، براي خودم كاري انجام بدهم، حداقل براي مظلوميت شما اما در اصل براي خودم؛
باور كنيد آنقدري كه مي فهميدم تلاش كردم و اين در آن در زدم ولي نتيجه ...
قصد ندارم بي سعادتي خودم را گردن كسي بياندازم ( گرچه خودتان بهتر مي دانيد كه پيدا كردن مقصر جزو عادت هاي هميشگي مان شده ) چون در اين مدت حتي به زور فهميده ام ديگران چيزهايي مي دانند كه عمراً شعور من به آنها نمي رسد. قطعاً تمام مشكل ها به خود من بر مي گشته، شايد به ناشكري پارسالم و شايد تر به رفتارهاي پيدا و پنهانم.
شما را به خدا واسطه شويد تا از اين چيزها سر در بياورم كه غير از اين ممكن است دست به كار ناشايستي بزنم !
همين ،،،
28 صفر 1430 هجري قمري
به شدت هوس كرده بودم آژانس ببينم، دارم مي بينم حالا .
+
من يه جمعي رو مي شناسم كه 7 اسفند دوسال پيش يه جايي جمع شدن و قرار گذاشتن كه با هم يه كارايي انجام بدن و سعي كنن هر روز بزرگ و بزرگتر بشن، هم خودشون و هم جمعشون. تا يه جاهايي هم خيلي خوب پيش رفتن اما الان حدود 10 ماه ميشه كه ديگه من خبري از اون همه شور و شوق ندارم...
الان كجان پس ؟
از دل خوشي هاي خيلي ها خندم مي گيره ؛
با اينكه مي دونم عكسش واسه خودمم صادقه اما چيزايي كه واسه خيلي ها مهمه واسم خنده داره ...
***
سعي مي كنم بي خيال باشم ولي يهويي حس مي كنم ديگه انرژي ندارم واسه ادامه . مي خوام بخوابم و اصلاْ مهم نيست چه خوابي ببينم ؛
***
سال اول دانشگاه از ذوق مرگي روز مهندس چه كارهايي كه نكرديم، احتمالاً سال بالايي ها يه دل سير خنديدن اون روز و الان هم خودمون مي خنديم به خودمون .
***
براي كسي يا چيزي كه مرگ مغزي كرده جشن تولد گرفتن دلخوشي نيست مثلاً ؟
احتمالاً اميدوارند كه گشايشي يا چيزي تو اين مايه ها حاصل بشه ؛ ( مردی که موش شد )
موفقيد ...

