تبليغاتX
... بــي ســـر و تــه

... بــي ســـر و تــه

طریق رفتن از مجنون طلب کن شهر لیلی را ... که ملک عشق را عاقل نداند راه منزلها

وبلاگ گرچه بدون فکر هم نوشته بشه - مثل کارای من - ارزشش به اینه که لااقل یه جایی هست تا بخش قابل پخش حرفات رو بریزی توش و بفرستی به ناکجا آباد، واسه یه جماعت غریبه تو یه جای دور یا نزدیک... شبیه اون بطری لاست که فرستادنش وسط دریا. گرچه این وجه از بین بردن مالکیت خصوصی و حریم شخصی تو وبلاگ نویسی هم چنان حل نشده است؛

بگذریم.

چند پست قبل اینجا نوشتم بخند بابا؛

امروز دوباره یادش افتادم، یاد بخند بابایی که دریای حرفای نگفته است، اقیانوسیه به عظمت تناقض های این ایام، به عمق سوالهای بی جوابی که روز به روز تلنبار میشه رو هم.

بخند بابایی که منو رو یاد روابط شکرآب شده تو همین چند ماه میندازه، یاد رفت و آمدهایی که قدغن شد، یا انگشت های اتهامی که برادر و خواهری سرش نمیشه. یاد دوستایی که دلم براشون تنگ شده اما باورهام اجازه نمیده سراغشون برم و احتمالاً اونها هم، داستان مال همین 4  5 ماه اخیر نیست فقط، گرچه اوجش چرا، یاد پیوند صمیمیت ها که گسست...

بخند بابایی که بی وقفه یاد جعبه ای رو برام تصویر می کنه که بالغ بر 1 ساله دارم ازش صدای غریبه می شنوم، بعضاً اجنبی، اما خب دولت ناپایدار موندنی نیست دیگه...

بخند بابا به معنای کم تحملی ما تو این روزها، به اینکه سکوت بر هر چیزی ترجیح داره تا اقلاً برخی حرمت ها حفظ بشه. قربانی شدن جامعه تو این بلوا اثراتش حالا حالاها قابل جبران نیست، این آینده ی تیره و تار پیش رو خیلی آزار دهنده است. دو شقه شدن مردم ترسناکه، اینکه مجبورت کنن یه وری رو انتخاب کنی آخر بی رحمیه، اینکه طرفدار خاکستری دیدن باشی ایده آلیه که بیشتر یه شوخیه اما باید بشه...

بازم بعضی چیزا یادم رفت. علی الحساب خوشا به حال کسانی که دور  دور اونهاست!






نویسنده : مجتبی ; ساعت 0:32 روز
راجع به :
لینک بازی



چند وقتی است از روی نوه دختری ام به شدت خجولم، باید چه نمایشنامه ای از این روزها برایش سر هم کنم که من و اطرافیانم دچار تحقیر مادام العمر نشویم!؟

احتمالاً روزی با آن زبان شیرین خاص خودش خواهد پرسید:

- بابابزرگ!

- جانم عزیزم؟!

- میگم شماها بودید و این وقایع رخ داد یا که چی بالاخره؟

 

قربونش برم الهی که از الان جلوی زبونش کم آوردم، بزرگ بشه چی میشه!

 - تکمله: قرار شده نوه مدکور مذکر باشد و طبعاً جملات عاطفی بالا در ملاء عام فاقد هرگونه اشکال شرعی و قانونی و عرفی بوده، فلذا بهتر است به جای گیر دادن نامی درخور برایش انتخاب کنید...






نویسنده : مجتبی ; ساعت 20:15 روز
راجع به :چرند پرند
لینک بازی



اگر گشتم کمی بیکار و بی آر

و حتی نیــستم من یک بدلکار

اگر روزا تمامــاً تــوی خــــــوابــم

نمی گیرد کسی شبها سراغم

اگر واحد به واحد من میافتـــــم

و از مشروطگی(!) گردن کلفتم

اگر هیــــکل شده یک دبه ی ماست

ببینم هر شبی یک سیزن از لاست

اگر که نیستم من یک هنرمـند

و تفریحم شده قلیون و دربنــد

اگر من نیستم یک شخص مشهور

که از سیمای من گردید مسحــور

اگر که نیست در شهر تک نگاری

بمــــاند از رخــش تنها خمـــاری

اگر چندی است من گشتم طلبکار

ز کمبود دو سه تا غمــــــزه ی یـــار

همه اما  اگر ها علت این است   

نبودم  نیستم من اهل سیـگار!






نویسنده : مجتبی ; ساعت 21:33 روز
راجع به :دو پينگ
لینک بازی



نوشتن از حال و روز بد از رسم های نانوشته وبلاگستان است؛ مثلاً هر موقع حرفی برای گفتن نبود و مدت مدیدی از آپ شدن وبلاگ گذشته بود بنویسید حالم به شدت خراب و گرفته است، آه زندگی، یکی نیست به داد ما برسه و...

حالا پاییز هم مزید بر علت شده و خب گریزی نیست از این وضع، مخصوصاً ایندفعه موضوع ناموسی و عشق و عاشقی می شود و طرف با لحظه ای فکر به تمام لگدهای عاطفی که در زندگی خورده تا سه ماه پاییز به راحتی می تواند روزانه وبلاگ آپ کند.

علاوه بر این عجیب با کلاس است این حال خراب و گرفته، یک جورهایی حس هم ذات پنداری برخی دوستان را بر می انگیزد و اصلاً می شود از آن به عنوان ترفندی برای مراوده با آنهایی بهره برد که در روزهای عادی فقط مثل طاووس نگاهت می کنند آنهم از نوع طلبکارش، سلام و اینها باشد برای خودشان.

دلتان بخواهد یا نخواهد همه موارد بالا را هم تجربه کردم ولی این بار نوع جدیدی از خرابی احوال سراغ حقیر را گرفته که هر چه فکر می کنم با گذشته فرق دارد و مربوط به این چند روز و هفته و ماه نیست لااقل، یکجور سندروم شده لامصب. دلیلش را هم می دانم و هم نه، نمی دانم شاید دلیلش به بی ایمانی برگردد، شاید کمبود یا عدم توکل، شاید عبادت از سر تکلیف و اجبار، شاید همه و شاید هیچ کدام؛ علی الحساب با خاک انداز و کاردک و اینطور چیزها جمعمان می کنند و اینور آنور می برند. ولی بی خیال، گمانم همان کلاس گذاشتن اعتبار بیشتری دارد، اینطوری کمتر یقه دیگران را می گیرم و لاقل مقصر را بیرون جست و جو نمی کنم. اصلاً اشتباه شد. حرفم را پس می گیرم، همه چیز خوب و عالی است حتی حال من...

 دل من مي سوزد ،

      كه قناريها را پر بستند

                        كه پر پاك پرستوها را بشكستند






نویسنده : مجتبی ; ساعت 1:17 روز
راجع به :چرند پرند



 یا به زعم برخی: بفرما توهم

 

خوشا به حالتون که تام کروز هی سعی نمی کنه تا شبیه شما باشه!

 

 - اسنادش به همراه کلی شاهد موجوده.

 





نویسنده : مجتبی ; ساعت 12:54 روز
راجع به :بی خوابی
لینک بازی




این روزها مزدوج شدن همان قدر عواقب دارد که پیوستن به باشگاه 24 میلیونی ها!

 

 - از تمامی دوستان و آشنایان دور و نزدیک معذرت، اما حقیقتی است به هر حال؛






نویسنده : مجتبی ; ساعت 21:50 روز
راجع به :بی خوابی
لینک بازی




آی پی های ورودی به وبلاگ خبر از دوستان جدید برزیلی می دهد که خواستم به این وسیله به ایشان خیر مقدم عرض کنم. اگر نبودید باید تعطیلش می کردم.

 

- دوستان از کجا زبون مادر زادی ما حالیتون میشه جسارتاً؟!






نویسنده : مجتبی ; ساعت 20:16 روز
راجع به :بی خوابی
لینک بازی




هر چه بیشتر از مهر می گذرد، اشیاقم جهت به صدا درآوردن زنگ سال تحصیلی جدید کمتر می شود.






نویسنده : مجتبی ; ساعت 20:13 روز
راجع به :بی خوابی
لینک بازی




یک سوال:

جدیداً صبح ها حوالی 8 و 9 صبح دنیا چه شکلیه؟

بالغ بر 2 ماهه که این وقت روز رو درک نکردم.

-------------------------------------------------

یک پیش بینی: ( کنداکتور شبکه سه )

 - مستند شوک ( جنبش سبز مخملی )         22:30






نویسنده : مجتبی ; ساعت 21:13 روز
راجع به :چرند پرند
لینک بازی



بخند بابا ،،،






نویسنده : مجتبی ; ساعت 21:13 روز
راجع به :چرند پرند
لینک بازی