تبليغاتX
... بــي ســـر و تــه

معصومیت از دست رفته

اجازه؟

اجازه خانم اگه اشکال نداشته باشه دلمون واستون تنگ شده، یعنی راستشو بخواین واسه خود خودتون که نه، بیشتر واسه خودمون دلمون تنگیده، یعنی می دونید اون وقتا که با شما بودیم هی خدا خدا می کردیم کی قد الان می شیم،  حالا که شدیم به بچه های هم سن و سال اون موقعمون با حسرت نگاه می کنیم،

اجازه؛  راستی شما هنوز با هم قدای اون موقع ما سر و کار دارید یا نه شما هم بزرگ شدید؟

نمی دونیم اون جایی که شما هستید هم الان ماه رمضون تموم شده یا نه، اما خب اینو خوب می دونیم که ماه رمضونا خیلی بیشتر دلمون هوای بچگیامون رو می کنه، یعنی راستش اصلاً آرزومون اول ماه رمضون همینه که یعنی میشه بعد یه ماه به این خوشگلی مثل بچه چهار پنج ساله بشیم و بعد...

وحید جلیلوند رو شاید بشناسید، شایدم نه، اون همیشه میگه آدم وقتی میفهمه حجش قبول شده که پنج ساله برگرده؛

البته اینم بگیما ادعای بزرگی کردیم که تا حالا هم نتونستیم بهش عمل کنیم ولی خب یه مثلی هست واسه امثال ما که میگه: " آرزو بر جوانان عیب نیست"

حالا بازم میشه شما رو تو مدرسه های ابتدایی پیدا کرد یا نه؟


تکمله1: خدا رو شکر که این دو روز اخیر بلاگفا تعطیل بود، و الا رشحاتی از فریادهای این روزام رو باهاتون تقسیم می کردم؛

تکمله2: هی ...

تکمله3: خیابان را سراسر مه گرفته ... تکلیف روزه جمعه ما چی میشه دقیقاً؟ ... ترسم که اشک در غم ما ...


!! نوشته شده توسط مجتبی | 20:3 | •

نکته ای در باب اقتصاد جوانان


عزیزان؛ از این حقیر به یاد داشته باشید که هرگاه قصد تردد با تاکسی را نمودید حتی الامکان به ماشین هایی پاسخ مثبت بدهید که راننده آنها زیر 25 سال دارد، زیرا تجربه ثابت کرده با افزایش هرچه بیشتر سن راننده میزان پرداختی شما و در نتیجه دریافتی ایشان به صورت تصاعدی افزایش خواهد یافت. علاوه بر این با رانندگان جوان که همسفر شوید هم هیجان بیشتری دارد، هم از آخرین سروده های عزیز دلمان ساسی مانکن بهره می برید، هم از آخرین اصطلاحات ..... مطلع می شوید و دست آخر زودتر به مقصد رسیده  هر مقدار دلتان خواست کرایه پرداخت می نمایید؛

 

الکی نیست گفتند که: آدمی چون پیر شد حرص جوان می گردد ...


!! نوشته شده توسط مجتبی | 20:15 | •

الف.شین حیا کن ...


دوست عزیز و گرامی مورد تجاوز واقع شده آقای الف.شین جان؛

تو را به خدا خودت را در اختیار هیات 3 نفره قرار بده، باور کن آنها با تو کاری ندارند یا اگر داشته باشند به اندازه کهریزک که دیگر نمی تواند باشد آخر، یعنی خیلی تابلوست خب. تازه فکر ما را هم بکن که تلویزیون خفه مان کرده برای ملاقات با شما، روی ما را زمین نیانداز که صلاح نیست به خدا...

شیطون نکند اصلاً با ت.میم پا به فرار گذشتی؟!


کمی از امروز: صبح با صدای زنگ س.خ  از خواب پریدم و متوجه شدم که از وقت قرارم با  ک.ی  1  ساعت گذشته، لذا بی خیال شدم و به ادامه خواب پرداختم. در خواب دیدم مشغول کارگردانی فیلمی هستم که م.گ و م.ا به همراه گ.ف و ت.ع با حضور افتخاری ب.ر بازیگران آن هستند. اواسط فیلمبردای بود که م.د زنگ زد و گفت برای اخراجی های 3 به مشاوره نیاز دارد. قرار شد شب به همراه ا.ح.ک به دفتر م.د برویم. در همین اثنا م.ل مزاحم شد و دوباره خوابم پریشان شد. ساعت 2 بود که باید خودم را به کلاس ساعت 3 می رساندم. در راه ش.ح را دیدم که با ماشین جدیدی که پدرش برایش خریده مشغول گل چرخ زدن بود. در کلاس مشغول فراگیری بودم که ناگهان م.ح پیامک زد که  وعده ما جمعه ( ر.ق سابق ) و ...

این رو هم بخونید خالی از لطف نیست؛


!! نوشته شده توسط مجتبی | 23:48 | •

با کریمان کارها دشوار نیست


دو تا پله رو رد کردیم، حالا چطوری  بماند، اینکه اصلاً بالا رفتیم یا در جا زدیم؛

یادمه پارسال یه سری قرار با خودم گذاشتم تو شب بیست و سوم، تا الان سعی کردم پاش بمونم، می دونم بعضی ها رو اذیت کرده، اما تا الان فکر می کنم که کار درست همینه، هر وقت عکسش ثابت شد یه کار دیگه می کنم، علی الحساب بر من ببخشید؛

خدا کمک کنه امسال، هم تصمیم های خوب بگیرم  هم قوتش رو بده تا بتونم بهش عمل کنم،

پس فردا شب موقع نتیجه گیریه، خیلی آدم باید پر رو باشه یک سال هر غلطی انجام بده بعد با دو سه شب دعا و نماز بخواد همه رو خط بزنه، انگار نه انگار، اما خب نا امیدی هم بزرگترین گناهه!

مگه نه که :  لطف خدا بیشتر از جرم ماست / نکته سر بسته چه دانی خموش ...


مشاوره: پیرمردی جوان دل در سن 54 سالگی دچار مرض عاشقیت شده، وی به شغل شریف رانندگی مشغول بوده و به شدت یواش زندگی می کند، به طور مثال ساعت 12 شب در اتوبان خالی صدر ماکزیمم 50 کیلومتر سرعت دارد، مرض او به قدری گسترش یافته که حتی مجبور به گرفتن فال با این طوطی ها شده است، در راه که بودیم از حامد جواد زاده خواست فالش را بخواند، خواند، پیرمرد آهی کشید و گفت: عجب مطابقتی داره با حال من، عین واقعیته!

با چنین شخصی باید چیکار کرد؟  

یا چنین شخصی باید چیکار کنه اصلاً؟


!! نوشته شده توسط مجتبی | 4:41 | •

بپا نفتی نشی!


4 ساله که به یمن قدوم دولت کریمه نهم ( سیزن 1) هر وقت استادهای دانشکده مون رو کار داشتیم باید می رفتیم سراغشون تو وزارت بازرگانی، چون وزیر سابق این وزارتخونه مثلاً استاد ما بودن و طبعاً طبق اصل شایسته سالاری همه همکاران رو باید از دوستان نزدیک انتخاب می کردن.

حالا چند روزه که به یمن قدوم دولت کریمه و فخیمه نهم ( سیزن 2 ) دیگه مسیر عوض شده، احتمالاً از این به بعد تو وزارت نفت در خدمت دوستان خواهیم بود(!)، از اینهمه مدیریت و نفت و ... سهم ما یه چاه نفت نمیشه یعنی؟

البته این حرفا به معنای تایید این دوستان نیست، ولی خب به هر حال زندگی خرج داره، تا کی میشه همه چی رو تحریم کرد، هان؟


تکمله 1: به جایی خواستم ارجاعتون بدم، اما نگارنده حذف کرد مطلبش رو، حیف!

تکمله 2: از دوستانی که جومونگ می بینن سوالی دارم، این سوسانو کدومشونه؟ چندتا از دوستای ما دارن راهی تیمارستان میشن، منم هیچ کمکی از دستم بر نمیاد چون کلاً سر در نمیارم از ماجرا. حالا نمیخواد دیگه دست از سر جوونای مردم بر داره؟

تکمله 3: یه سوال قدیمی دارم، اگر انسانی در ممالک غریبه هوس روزه گرفتن و برپایی اسلام به سرش بزند ( مثلاً سوئد و ... )، بعد وقتی 6 ماه روز است و 6 ماه شب، تکلیف آدمی زاد مسلمان چیست؟


!! نوشته شده توسط مجتبی | 0:7 | •

گزارش کاری (از سر بیکاری)

- درباره الی رو ندیدم هنوز، طلسم شده، با 20 نفر تا حالا قرار شده برم سینما که هر کدوم به عللی نشد، دوستانی که تمایل همراهی دارن به ویژه در سانسهای نصفه شب(!) در گوشی بگن؛

 + این روزا فقط می خندم، دیگه بی خیال بحث سیاسی و ... شدم، بخند بابا، خیلی خوش می گذره، امتحان کن؛

 + خدا نگذره از این اجانب که سریال می سازن تا بچه های مردم از کار و زندگی و عبادت بیافتن، ماه رمضونی چه وقت سریال دیدنه آخه؟!

 + از تلویزیون سهمم شده یه فوتبالیست ها( برای بار سی و سوم) و یه سریال نردبام آسمان، گهگاهی هم ماه عسل، باقیش به کارم نمیاد؛

 = فعلاً همین، دو سه هفته است دارم به یه پست اساسی فکر می کنم اما حوصله ام نمی کشه، حس می کنم بهتره فعلاً این یه ترم دانشگاه رو هم به سلامت بگذرونم، بعد که شدم مهندس برم تو دل خطر!

خوشحالم که فهمیدید این روزا دور و اطراف ما چه خبره؛

موفق... 


!! نوشته شده توسط مجتبی | 0:5 | •

حدیث روز

یه حدیث گفتم، خوبه که عنایت کنید:

 

" به مانند موبایلهایتان باشید، هم چنان که در جاهای شلوغ آنها را سایلنت می نمایید خود نیز در مقابل افراد پرحرف و وراج سخنی بر زبان نرانید؛ و نیز همان گونه که در محیط های ساکت آنها را حداقل روی ویبره می گذارید، خودتان را در مقابل انسانهای عالم-  متواضع، سربه زیر و کم حرف جلوه دهید، باشد که رستگار شوید... "


* نقل در محافل و مجالس با ذکر منبع بلا مانع است.


!! نوشته شده توسط مجتبی | 3:29 | •

زبان حال خودم


30 روز متوالی، روز 15 ساعت و خرده ای روزه به همراه حواشی سفارش شده؛

اضافه کنید تشنگی و گرمای طاقت فرسای این روزها را؛

لذا توان گناه جدید هم برای انسان باقی نمی مونه؛

حالا با این اوصاف اگه آحر ماه رمضون کسی بخشیده نشه دیگه چی میشه گفت؟


!! نوشته شده توسط مجتبی | 23:44 | •

RSS