تبليغاتX
... بــي ســـر و تــه

... بــي ســـر و تــه

طریق رفتن از مجنون طلب کن شهر لیلی را ... که ملک عشق را عاقل نداند راه منزلها

 

 1. چندي پيش در اين پست عكسي گذاشتيم با عنوان فروش آجيل اقساطي با چك كارمندي و ... .

خبردار شديم مورد اقبال عموم واقع شده همين جوري. طوري كه در اينجا مشاهده مي كنيد .( بي جنبه هم خودتي! )

بماند كه عكاس عكس بيچاره مجهول مانده، اما خواستيم به جهت تداوم اين سرور عكسي ديگر بگذاريم جگرتان حال بيايد اساسي ...

 

مكان كاملاً مختلط بوده و هست. خواستيد ميگم كجاست!

 

2. زبانم لال زير دوش حمام يك جايي، دوبيتي به مغزمان اصابت كرد با اين مضمون:

 خداوندا چرا زن آفريـــدي ؟

به مردان سايه ي غم آفريدي

درسته مايه ي تكميلن اما ...

چرا تيـــراژ بالا آفريـــدي ؟

 گفتيم احتمالاً مبتلابه شما هم باشد، نوشتم تا همدردي كرده باشيم.

 

 3. اين مطلب رو فراموش كردم. يادم اومد حتماً مي نويسم.

 





نویسنده : مجتبی ; ساعت 0:39 روز
راجع به :دو پينگ
لینک بازی



 

اين ها مشت نمونه خرواره  كه به لطف مموري موبايل سيروس رجبي همه اش پريد. ان 82 داره ها ولي پيش مياد ديگه. شايد صلاح بوده ندونید كجاها رفتيم.( بقیه عکسا تو ادامه مطلبه ... )

راستي از اينكه دوستان ترجيح دادن در مورد پست قبل سكوت كنن هم خيلي ممنون.

 

بنر و پوسترهاي روي موج عاشقي رو همه جاي استان خوزستان مي شد ديد

 



بقیش کو ؟

نویسنده : مجتبی ; ساعت 17:18 روز
راجع به :آن روزها
لینک بازی



  ... چگونه چيزي براي بازسازي باقي نگذاريم!

 

شايد 10 بار بيشتر خواستم از اين حرفها بنويسم و بعدش بي خيال شدم كه اصلاً به تو چه؟ سر پيازي يا ته پياز؟ تو را با اين بالا و پايين ها چكار؟ بي جهت سنگ ديگران را به سينه مي زني كه چه و...

اما ظرف آدم هم گنجايشي دارد كه حس مي كنم مال ما در حال سر ريز است. گفتم به عنوان يك ناظر بيروني كه اشكالي ندارد خب. سعي مي كنم روده درازي هم نشود كه اگر شد بگذاريد پاي همان ظرف و گنجايش و اينها.

 زمزمه و شايعه به اوج خودش رسيده بود تا غروب 13 ارديبهشت تقريباً سال گذشته.يه نفر گفت كه فلاني حكمش براي فلان جا خورده و تمام! 

گذاشتيم به حساب همان بازي هاي خبري اما اين بار نشد. يعني شد آن چه نبايد مي شد. هرچند ما مي گوييم نبايد و واسه چي، ولي خب حرف ما كلاً چند؟

سرتان را درد نياورم. چند ماهي نكشيد( مثلاً شما بگو 9 ماه ) كه رئيس همان آقاي فلاني هم خداحافظ و بعد از رئيس جديد فلاني و رفيقش هم كلاً بدرود.

اصلاً اگر ميز رياست وفا داشت كه به فلاني و رئيسش نمي رسيد، پس تا اينجاي قصه را ما هم هستيم اما؛  تو فكر مي كني در اين 9 + 2 ماه اخير چه گذشت بر آنها و ما و شما ؟ بمانند کسانی که خیلی هم برایشان خوب شد و پیشرفت هم کردند تازه !

ظاهراً مبهم شد ولي خوشحالم كه گرفتيد. راستش هر طور فكر مي كنم از وصف اين حدوداً يك سال بد جوري عاجزم. هر روزش را مي توانستيم لمس كنيم. چون همه مان مي دانيم چه به سرمان آمده زياده نمي گويم، فقط بدانند كه حرفمان تعصب روي فرد خاصي نيست بلكه نحوه چرخاندن امور است و بس. و الّا آنها كه رفتند از پيشمان الان حال و روزشان خيلي بهتر شده و خواهد شد.

3   4 ترم پيش درسي داشتيم به اسم اصول مديريت و تئوري سازمان . يكي از عناوينش مكاتب مديريتي بود. مثل تمام درس ها خب نفهميده بودم اما يكي از آن مكاتب را در اين 11 ماه به شدت درك كردم. مكتب بروكراسي بود. يعني هست هنوز مگر طي 63 روز آينده اتفاق خاصي بيافتد. مكتب بروكراسي مديريت بر اساس سلسله مراتب سازماني است، يعني قدرت تو، جايگاه و مقامت در سازمان است نه كاريزما و قدرت مديريتت. خيلي خوب گرفتمش.

18 خرداد يك مقطع است كه به شدت انتظارش را مي كشم و 22 خرداد روز بعدي. با نااميدي تمام منتظر رسيدنشان هستم، شما هم باشيد شايد اتفاق بهتري افتاد. كاري كنيم كه كوتوله ها دست از سرمان بردارند ...

 

+ خيلي جلوي خودم رو گرفتم. بهتره فعلاً جاش نمونه.

+ دو تا پست قبلي هنوز هستند.


 

عرض نكردم حال و روزشان خيلي بهتر هم شده ؟

گیل‌آبادی رئیس سازمان فرهنگی‌هنری شهرداری شد

 اينا جواب لينك بالايي رو دادن

 





نویسنده : مجتبی ; ساعت 14:23 روز
لینک بازی



 

تا عکسهای جنوب که با بچه ها انداختیم جمع آوری بشه اینها رو داشته باشید تا بیکار نباشیم فعلاْ...

 

زير فرشا آدما دارن دعاي كميل مي خونن/ پنج شنبه آخر سال

 



بقیش کو ؟

نویسنده : مجتبی ; ساعت 13:46 روز
راجع به :
لینک بازی



 

الان پنجاه و نهمين ساعت از سال جديده كه تو خونه خودمونم. همه چي واسم بوي  تازگي داره  از جمله خودم !

 امسال سال منه، از بهارش معلومه. اگه تو هم بخواي همين جوري ميشه.

 راجع به اينكه اين مدت كجا بوديم و چه كرديم و ... هر وقت خوابم نمي اومد مفصل مي گم، شايدم مصور .

 كلاً موفق !‌

 


+ تکمله :

واسه دومين سال متوالي، موقع سال تحويل حرم امام رضا(ع) بودم، خيلي غر زدم قبل رفتن بايت شلوغي و اينا ولي خب كي جرات داره نه واقعي بياره تو كار مخصوصاً اگه به سوسك شدن اعتقاد تام داشته باشه. خيلي نبوديم اونجا ولي خب همون مدت هم سعي كردم به سبك خودم زيارت كنم و بگردم دنبال خودم لا به لاي اونهمه آدم. نصفه شبا خوش مي گذره. چشاتو ببندي و راه بيافتي تو صحن هاي مختلف و مردم رو تماشا كني ... ( با همون چشم بسته تماشا كن !‌ )

 اندازه پنجاه و چند ساعت تهران بودم و بعد پرواز سمت اهواز. راجع به حسم تو جنوب چيز زيادي بلد نيستم بگم چون خراب ميشه. فقط هدف پيدا كردن تنهاييه ديگه. بعد اون موقع است كه حالت قشنگ ميشه و خيلي اتفاقاي خوب ديگه. حس انقلاب داره ولي مشكل اينجاست كه هنوز ياد نگرفتم اين تغييرات رو حفظ كنم، زود مي پره. بعد كه فكر مي كنم مي گم نكنه فقط جو بوده !

 توضيح اضافه نمي دم، ولي بعد ها اگر چيزي لازم شد از تجارب اين سفرها خب مي نويسم.

راستي عكس هاي جنوب رو دارم جمع و جور مي كنم، دست دو سه نفره، كامل كه شد در قالب يه پست مجزا ميذارم همين جا.

دندونم واسه چي درد گرفته حالا ؟

 





نویسنده : مجتبی ; ساعت 2:18 روز
راجع به :چرند پرند
لینک بازی