هميشه فكر مي كردم حوالي بهمن و اسفند بايد جمله ي سال جاري به فعل برسه، اما ساختار جمله امسال از پايه مشكل داشت. يك فعل هم مي تونه جمله باشه اما سالي كه گذشت كلاً جمله ما محلي از اعراب نداشت...
+ اين باشه عوض اون همه داد و فرياد كه تو دلمه؛
ما برگشتیم. زیارتمون قبول. احتمالاْ دو سه روزی در خدمت خانواده هستیم و بعد میریم یه جای خوب. اگه اون حوالی حالی دست داد کاری می کتیم که اون حال خوبمون در وبلاگ هم حلول کنه. پس بازم دعا کن که داریم تحول میشیم ... (۴ فروردین سال جدید --- ۴۵ دقیقه بامداد جدید)
سلام،
راستش را بخواهي اصلاً نمي دانم چه صدايت كنم، به اعتقاد من البته اسامي فقط انسان ها را محدود مي كنند. بگذريم، در نامه قبل قول داده بودم چيزهايي را كه از بروز مشكلات احتمالي جلوگيري مي كنند برايت گوشزد كنم تا خداي نكرده در آينده زندگي يا هر چيز ديگري كه خواهيم داشت دچار درگيري نشويم.
1. من كه مجتبي باشم رابطه چندان مسالمت آميزي با تلفن ندارم، يادت باشد كه اگر كاري داشتي تماس بگير و اگر احساس كردي كه من بايد تماس بگيرم زنگ بزن و يادآوري كن.
- تبصره الف: پيامك تبريك و عشقولانه و ... از من نخواه، اما مختاري اگر دلت خواست برايم پيامك بفرستي از هر نوعي. قول مي دهم در اولين فرصت بخوانم.
2. ماشين كه ندارم، لذا اگر خواستيم روزي بيرون برويم، يكبار در ميان بايد حساب كنيم يعني دفعه اول تو و بعد من و باز به همين ترتيب. اگر چه ترجيح مي دهم دفعاتي كه نوبت با من است با ناوگان حمل و نقل عمومي رفت و آمد كنيم تا مزه هم نفسي با مردم از يادمان نرود.
3. به شدت از بيان جملات احساسي معذورم، اصلاً براي يك مرد خجالت آور است كه اينگونه القاب را دائماً بر زبان داشته باشد. لذا اگر گل، شيرين عسل، كلوچه، آب نبات، عسل يا هرگونه شريني جات ديگر كه هستي باش اما براي خودت. آهان تا يادم نرفته من را هم با اين القاب صدا نكن كه در اولين فرصت به هم مي زنيم بره.
تبصره الف: اگر جرات داري پيش مردم نام كوچكم را صدا بزن !
4. تنها ساعات خاصي از روز اجازه برقراري تماس با من را داري. اگر در ساعات اداري و كلاسي و كاري و خواب و ... تماس گرفتي و برخورد ناملايم ديدي مقصر خودتي، گفته باشم.
باقي نكات باشد براي نامه بعد و سال آينده. براي سال نو مجازي طبق تبصره الف بند 1 پيامك تبريك بفرستي ...
از اينكه اين همه برات نوشتم خسته شدم، مراقب خودت باش اگر خواستي !
من خوشحال مي زنم گرچه امسال از دو گروه مختلف از رفقام ركب خورده باشم،
من خوشحال مي زنم اما ديگه اعتمادم از خيلي اطرافيام سلب شده،
من خوشحال مي زنم ولي نه واسه خاطر اينكه امسال بهتر از هميشه معني حماقت رو درك كردم،
من خوشحال مي زنم با وجود اينكه خيلي كم تحمل شدم و ايضاً راحت بي خيال مي شم،
من خوشحال مي زنم ولي تو باور نكن چون هيچ موقع اينقدر احساس قرابت با نااميدي نكرده بودم،
من خوشحال مي زنم واسه اينكه سال 87 داره جون ميده و تنها اميدم اينه كه 365 روز جديد هيچ نسبتي با اوني كه داخلشيم نداشته باشه !
مرثيه مفصل سال 87 باشه واسه پست آخر امسال؛ قبل از سفر ...
قرار داشتم از معتاد جانباز نما يا جانباز معتاد بنويسم؛
دلم مي خواست كمي راجع به فيلم هاي اسكار بگم؛
بدم نمي اومد از مسابقه مضحك 303 حرف بزنم؛
اما فعلاً حس ديگر خواهي كه البته شايد زياد به منم مربوط نباشه اجازه نمي ده. وقتي قصد انجام كاري رو داريم و مي بينيم در و ديوار گير مي دن كه فلان و بهمان و ما از همون در و ديوار واسه توجيه كمك مي گيريم، كاش يه نفر كه بي برو برگرد قبولش داريم پيدا شه نجاتمون بده. خودم نفر اول تو توجيه كردن.
مقياس اين اعمال و توجيهات متعاقبشون فرق دارن، حالا اگه پاي يه آينده مبهم در ميون باشه مثلاً چي اونوقت؟ ( اون آينده مبهم يه چيز ديگه بود، سانسور شد )
نمي دونم چي ميشه ...
راستي از همه اينها بگذريم 1170 سال تمومه كه يه نفر دنبال يه تعدادي با معرفت مي گرده كه بايد از بين من و شما پيدا بشن. داريم چيكار مي كنيم؟
+
حرفم نمي آد موقعي كه اسم يه انسان بزرگ برده ميشه من فقط ياد اتوبان و ترافيك و ... كه به نامش پيوند خورده بيافتم، 25 سال گذشت، هر سال اين موقع حواسم هست اما واقعاً چيزي نمي دونم!
دوست دارم اين روزا يه كم به برنامه هاي راديو تلويزيون دقيق بشيد، البته بيشتر منظورم تلويزيونه چون كل راديو سر جمع 6 7 تا برنامه قابل شنيدن بيشتر نداره (با اغراق) كه اونا هم به دقت آنچناني نياز ندارن. يه روزي يه نفري پيدا شد طرح برنامه اي داد به سبك و سياق مردم ايران سلام و شد پر بيننده ترين برنامه تلويزيون. حالا اصلاً كاري نداريم كه طرح اون موضوعات در صبح تا چه حد جواب ميده و ... . حرفم اينه كه بعد از اون دقته يه عالمه برنامه جور و واجور پيدا مي كنيد كه همون فرم رو پيش گرفتن و گمونم تا يك مردم ايران سلام ثانويه اي پيدا نشه كه باز يه طرح جديد ارائه بده بايد شاهد اين عوام گرايي اهالي رسانه باشيم كه از قضا مخاطب رو عوام مي پندارن.( دو قدم مانده به صبح رو بگذاريد كنار)

من عوام رو جمعي مي دونم كه بدون خلاقيت و تدبير دنبال يه فكر از قبل توليد شده حركت مي كنن و از اين ميون اونايي موفق تر ميشن كه فكراي جديد رو زودتر كشف كنن !
با اين اوصاف شما كدومشيد ؟
آنها چطور ؟
خودم چي ؟
آهاي ! با توام ! آره بابا چرا تعجب مي كني ؟!
اين اولين نامه رسمي و علنيه كه واست مي نويسم.
ببين راستش رو بخواي هر چي تو وبلاگ هاي دوست و آشنا و غريبه مي گردم مي بينم دارن با يه كسايي حرف مي زنن كه اصلاً هويتشون معلوم نيست. خب واقعيتش آدم هزار تا فكر مربوط و نامربوط مي كنه در موردشون. حالا من از الان مشخص مي كنم با كيم تا واسم حرف در نيارن. ضمن اينكه حواست باشه اين سلسله نامه ها تفسيريه بر اين سخن حكيمانه : " نيست در شهر نگاري كه دل ما ببرد"
اين رو بدون كه اگه تونستي دل من رو ببري ( به طور مشروط البته ) حتماً خيلي خوش شانس و زرنگ بودي. منت نمي گذارم به سرت ها ولي اگر بدوني كه ايام ولنتاين و بقيه روزا چه كساني چه چيزهايي براي پيشكش مي آوردن و من رد مي كردم. چون به اون جمله اعتقاد داشتم. پس خيلي قدر خودتو بدون. علي الحساب اين رو داشته باش تا در نامه هاي بعدي برات نكات مهم تري رو تبيين كنم تا همچنان در نظر ما جايگاهي داشته باشي ...
فعلاً خوش حال باش !
اين نامه ها حالا حالا ها ادامه دارد...
در رواياتي از علماي دنياي سايبر اومده اگه يه مدت غير طبيعي ( ديفالتش 24 ساعته
) از نت و نت بازي و اينها دور بودي بلافاصله پس از استقرار و با همون گرد و غبار همراه بشين و يه سري به سهمت از اين دنياي عجيب بزن.
منم از يه پارتي ماهانه ميام كه اين بار به جهت برخي شرايط افتاده بود داخل ولايتمون. ما هم ناچار شديم يه سفر 23 ساعته رو به جون بخريم .

اما در اين سفر چه آموختيد ؟
"ما در اين سفر نتيجه گرفتيم كه اصلاً چه معني دارد آدم موبايل حافظه دار بلوتوثي داشته باشد كه مجبور شود تمام 2 گيگ آن را به یکان یکان حاضرين به طور كامل نشان دهد( يا يواشكي در گوششان بگيرد) علي الخصوص وقتي كه يكي از آنها دايي آدم باشد و بر خلاف پيش بيني ها از همه هم 7 خط تر باشد و تازه اين امكان وجود داشته باشد شصت ننه باباي آدم را خبر دار كند ؟
و باز چه حس بدي دارد كه نمي توانيم گوشي را در اختيار آنها قرار دهيم و مجبوريم بر تك تك فايلها ( مخصوصاً تصويري ها ) نظارت كامل داشته دو تا در ميان رد نماييم طوري كه حساس نشوند.
حالا از من به شما نصيحت قدر 3310 و 1100 هايتان را بدانيد و الكي خرج بيخود نكنيد كه كلهم سركاريد.
اما خودمانيم ها دايي مذكور عجب چيزهاي نابي بهمان بلوتوث كرد شيطون !
نتيجه گيري: با دو تا فايل موبايل بفهميد طرفتان هم بله يا هنوز كار داره؛ هيچ هم مهم نيست كه طرف دايي است يا بابابزرگتان. "
سلام ،
قصد مزاحمت ندارم، راستش را بخواهيد قصد داشتم امسال براي شما كه نه، براي خودم كاري انجام بدهم، حداقل براي مظلوميت شما اما در اصل براي خودم؛
باور كنيد آنقدري كه مي فهميدم تلاش كردم و اين در آن در زدم ولي نتيجه ...
قصد ندارم بي سعادتي خودم را گردن كسي بياندازم ( گرچه خودتان بهتر مي دانيد كه پيدا كردن مقصر جزو عادت هاي هميشگي مان شده ) چون در اين مدت حتي به زور فهميده ام ديگران چيزهايي مي دانند كه عمراً شعور من به آنها نمي رسد. قطعاً تمام مشكل ها به خود من بر مي گشته، شايد به ناشكري پارسالم و شايد تر به رفتارهاي پيدا و پنهانم.
شما را به خدا واسطه شويد تا از اين چيزها سر در بياورم كه غير از اين ممكن است دست به كار ناشايستي بزنم !
همين ،،،
28 صفر 1430 هجري قمري
به شدت هوس كرده بودم آژانس ببينم، دارم مي بينم حالا .
+
من يه جمعي رو مي شناسم كه 7 اسفند دوسال پيش يه جايي جمع شدن و قرار گذاشتن كه با هم يه كارايي انجام بدن و سعي كنن هر روز بزرگ و بزرگتر بشن، هم خودشون و هم جمعشون. تا يه جاهايي هم خيلي خوب پيش رفتن اما الان حدود 10 ماه ميشه كه ديگه من خبري از اون همه شور و شوق ندارم...
الان كجان پس ؟
از دل خوشي هاي خيلي ها خندم مي گيره ؛
با اينكه مي دونم عكسش واسه خودمم صادقه اما چيزايي كه واسه خيلي ها مهمه واسم خنده داره ...
***
سعي مي كنم بي خيال باشم ولي يهويي حس مي كنم ديگه انرژي ندارم واسه ادامه . مي خوام بخوابم و اصلاْ مهم نيست چه خوابي ببينم ؛
***
سال اول دانشگاه از ذوق مرگي روز مهندس چه كارهايي كه نكرديم، احتمالاً سال بالايي ها يه دل سير خنديدن اون روز و الان هم خودمون مي خنديم به خودمون .
***
براي كسي يا چيزي كه مرگ مغزي كرده جشن تولد گرفتن دلخوشي نيست مثلاً ؟
احتمالاً اميدوارند كه گشايشي يا چيزي تو اين مايه ها حاصل بشه ؛ ( مردی که موش شد )
موفقيد ...
يا ما خيلي سوسول شديم يا حكومت فست فودها ريشه اش رو خيلي محكم كرده ؛
ديگه حتي وقتي براي فكر كردن هم برامون نمونده ؛
ترجيح مي ديم تا از بسته هاي آماده فكري كه ديگران يا زحمتش رو كشيدن يا خودشون هم بله ، استفاده كنيم ، براش هم اسم هاي قشنگ انتخاب مي كنيم تا همه تو كف انديشه هاي ناب روشنفكري كه از ما تراوش مي كنه بمونن !
پارسال همين روزا واسه خاطر ويژه برنامه هاي آخر صفر جنوب رفتنمون كنسل شد ، حالا ديروز كسي گفت: جنوب ميري ؟
گفتم: با كله !
دعا كن ديگه بشه ...

