1. حضور باسعادت جناب آقاي فراهاني پدر گلشيفته عزيز ؛
نظر به گزارش جمعي از همكلاسان دختر شما مبني بر اينكه ايشان با تشكيل جمع هاي دوستانه در منزل و تماشاي مخفيانه فيلم مخرب و خانمان سوز تايتانيك ، در صدد تهيه نمايشنامه اي بر اساس مضامين نهفته در بازي لئوناردو دي كاپريوست ، از شما هنرمند بزرگوار و باغيرت اين مرز و بوم خواهشمندم تا فكري براي آينده اين نونهال آينده ساز برداريد كه مبادا به سرنوشت خانم هاي معلوم الحال اين سرزمين – كه شما قرابت بيشتري با ايشان داريد – دچار شود .
صميمانه از همكاري و دلسوزي شما تشكر مي نمايم.
و من ا... التوفيق
مدير مدرسه ابتدايي گلشيفته و دوستان
2. خدمت آقاي مهندس رياحي ؛
به اطلاع مي رساند معاونت پرورشي مدرسه در نظر دارد تا به مناسبت جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي نمايشي تحت عنوان "يوسف پيامبر" را به كمك دانش آموزان مستعد اين مركز آماده اجرا نمايد . از آنجايي كه دختر شما كتايون جان به شدت راغب به بازي در نقش زليخا – همسر عزيز مصر – بوده و از تمامي تست هاي به عمل آمده با سربلندي بيرون آمده است و نظر به استراتژيك بودن نقش مذكور از شما خواهشمنديم در صورت تمايل رضايت خود را در ذيل همين برگه اعلام فرماييد .
اميد است هيچ يك از دختران ما راه زليخا را در پيش نگيرند .
جاويد باد اعلي حضرت
مدير مدرسه راهنمايي دلبند شما
و چه رؤياهايي !
كه تبه گشت و گذشت
و چه پيوند صميميتها ،
كه به آساني يك رشته گسست.
چه اميدي ، چه اميد ،
چه نهالي كه نشاندم من و بي بر گرديد .
دل من مي سوزد ،
كه قناريها را پر بستند
كه پر پاك پرستوها را بشكستند .
و كبوترها را ... آه ، كبوترها را ...
و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد .
همچنان حالم خيلي خوبه . اين كه گذاشتم بالا هم مربوط به سالها پيشه كه توي يه سري برگه قديمي پيداش كردم . نمی دونم صاحبش کیه !؟
بعضي از اوقات مصالحي هست – يعني ديگران مي گن هست – كه بهتره خواسته دلت رو بي خيال بشي و به اونا تن بدي . اما در نهايت به اون مصلحت ناگفته پي مي بري .
پارسال 9 آبانماه ( چهارشنبه ) آخرين برنامه جووني آزاد ( كه سهم گروه ما بود ) رو زديم و بنا بر همون مصالحي كه گفتم رهسپار برنامه شب شديم يعني از شنبه 12 آبان سفيد مثل شب شروع شد !
اين تاريخ ها واسم پر معنا و خاطره شده اما دلبستگي بهشون اشتباه محضه . دلتنگي هم همين طور.
حرف خاص ديگه اي ندارم يعني صلاح نيست داشته باشم چون قول داده بودم راجع به ر.ج و محتوياتش چيزي ننويسم (پشت مرده نباس حرف زد ، شگون نداره ! ) كه خب اين يكي رو نمي شد كاريش كرد .
آهان ، يه وقتايي هم هست كه همون ديگران مي گن اني اعلم ما لا تعلمون اما تو مي دوني كه خيري توش نيست . دهنت هم سرويس مي شه كه حرفت رو بفهموني اما در نهايت بازم اين دهن توست كه سرويس مي شه طوري كه به اين راحتيا جاش نمي ره .
خيلي آشفته بود . معذرت . تقصير اين تاريخ ها بود ...
ديشب بعد از 1 سال و چند ماه شكرخند بودم . هم خنديدم هم فهميدم چرا از داريوش كاردان بدم مياد و هم به اين تنفر اضافه شد .
پاييز منم گرفت . يك هفته اي ميشه . گرفتگي صدا و سرفه و چيزاي ديگه كه معرف حضور هست . به تلافي اون از امشب شوفاژ كه چندماهي بود احساس بيگانگي با محيط خونه رو مي كرد دوباره خودش رو پيدا كرد عين ...
خدا كردان رو از ما نگيره . بياييد از الان تا هفته بعد دعا كنيم جاعل مدارك دكتر ( سيكل الي ... ) بياد خودشو معرفي كنه تا اين شور و شعفي كه تو اين چند ماه به پيامك ها و بحث هاي محفلي تزريق شده بود از بين نره . خدا نگهدارش باشه ؛
شكر خدا مردم دارن بيدار مي شن راجع به سريال يوزارسيو . روزي لااقل يه پيامك ركورد خوبيه كه با پيش بيني كارشناسان مرتبط امكان افزايش اون تا روزي چندتا هم هست .
هفته پيش اين موقع از جشن فيلم گل آقا رسيدم خونه . انصافاً يه مراسم درست درمون ديديم تو اين مدت اونم از بخش خصوصي كه مديون بودم نگم .
اين روزا كاملاً الكي حالم خوبه كه هيچ ، داره خوش هم مي گذره . دلت بسوزه . به پاييز و اين لوس بازيا هم مربوط نيست گمان برت نداره .
امشب كه نهم آبانه مي خواستم يه چيزايي راجع به جووني آزاد و سفيد مثل شب بنويسم كه موكولش مي كنم به 12 آبان .
سلام خاص خدمت خودم كه خيلي دلم بي قرارش شده ؛
و اما بعد ...
روزها از پس هم مي گذرند و فقط نوشتن خاطره هاي هر شبي - كه تازگي ها به تته پته افتاده اند – برايت مي ماند . قول داده بودي تا ديگران از درونت اسرارت را نجويند كه خب طبق معمول عمل نكردي اما زين پس غم نامه نويسي و غصه خوردن به حال خود و ديگران براي تو ممنوع !
نمي دانم از كي مي خواهي راديو گوش دادن را از سر بگيري و مانند قديم ...... باشه باشه ، مي رم مطلب بعدي ...
راستي تا فراموش نكردم اتفاقات تاريخ سازي چون اخذ كارت غذاي المثني ( پس از 11 ماه و 18 روز ) ، آشتي با نمازخانه دانشگاه و ايضاً احياء دوستان زمان دبيرستان كه ارتباطت با ايشان كمرنگ شده بود را تبريك مي گويم ( خدا سينما را حفظ كند كه مسبب پيوند دوباره شما شد )
گرچه اين روزها در حال تجربه كردن فضاهاي جديدي هستي اما بدان كه هر نوع تغييري مناسب حال تو نيست ، همانگونه كه چندي است از برخي تغييرات غير ارادي گريختي اين بار نيز انذار مرا ناشنيده نگير و كمي تامل كن .
بخشي از يادداشت هاي پراكنده وجدان تو ؛
