اين هفت هشت روز اخير يه جور ديگه بود ،
قرار بود هفته پيش بريم جنوب و 28 صفر رو اونجا باشيم اما ...
اما قسمت ، تقدير يا چه مي دونم هر چي طور ديگه اي بود ؛
فرهنگسراي بهمن ، محل بازسازي ضريح مطهر حضرت ابالفضل العباس (ع) ، 9 ساعت ويژه برنامه ( پنج شنبه ، جمعه و شنبه )
حالا بماند كه بعد از 3 روز جرات نكردم دستمو به ضريح برسونم ، داشتم فكر مي كردم كه جنوب بيشتر مي چسبيد يا .... .
هنوز جواب نگرفتم .
كارهاي سفيد مثل شب هم در اوج خودش قرار داره ، جلسه سوم حلقه وب هم بود ، واسه برگزاري برنامه شب خاطره صدا هم بايد آماده مي شديم .
تا حالا اينقدر مشتاق مسافرت اونم با خانواده نبودم اما الان دارم لحظه شماري مي كنم كه دوشنبه كي ميرسه تا به اميد خدا سال تحويل بريم حج فقراء ؛
راستي چرا اين ليست انتخابات مجلس تموم بشو نبود ؟ بابا ميومدن از تعرفه هاي انتخاباتي حلقه وب راديو جوان ياد مي گرفتن ، تا دفعه بعد ...
امروز عصر جناب وزير محترم افتخار مصاحبه با راديوي ضاله جوان رو دادند اما باز هم نتونستن كه خودشون رو نگه دارن و .... ( راستي يكسال از كشف واژه ضاله توسط وزارت محترم ارشاد ميگذره ، يادش گرامي )
یکی پول نداره یکی پاسپورت ، یکی پول نداره یکی دعوت نامه ، یکی پول نداره یکی آرزو ، یکی هم پول داره هم پاسپورت هم دعوت نامه هم آرزو هم ...
یکی می خواد بره نمی تونه ؛
یکی می تونه بره و غافله ؛
یکی غافله و می برنش ؛
یکی و نمی برن اما میره ؛
یکی میره اما غافله ؛
جون عزیز ها رو هم بی خیال !
یکی حسودی می کنه واسه اونی که به هر دلیل دعوت شده ، بعدش میره تو فکر ، بعد با خودش دعوا می کنه و بعدشم قهر ، هم می دونه چرا هم نمی دونه ، شاکیه ، دائم توجیه می کنه تا آروم بشه ، یه کم که با خودش کل کل می کنه امیدواری تو دلش زیاد میشه ؛
نمی دونم میشه جایگزینی واسش پیدا کرد یا نه ؟ اما یه جای دیگه دعوتش کردن که الان بهش محتاج تر بود ، حتماً باید اینطوری می شد ...
علم و صنعت هم متبرک شد به قدوم شهدا ؛ امروز تماماً یاد اون حرکت عجیب 2 سال پیش بچه های شریف بودم !
