|
بــي ســـر و تــه
کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی ::: نگاه دار دلی را که بردهای به نگاهی
|
در این دو هفته که نبودم، بودم اما چیزی ننوشتم. همه ی چیزهایی که به سرم می زند برای نوشتن، زرتی جذب شبکه های ضاله ی اجتماعی می شود و چیزی برای اینجا نمی ماند. ولی برای جلوگیری از این انحراف آشکار از این پس گزیده ای از خودم در ایامی که نیستم را پیشکش حضور می کنم، باشد که حظ و بهره ی کافی و وافی برده و نگارنده را دعای خیر نمایید. * امشب موقع برگشت دیدم
همه ماشینا دو نفر به بالا جمعیت دارن
* علی دایی ام نشدیم از تویوتا شکایت کنیم اونم جوابمونو بده این سایپا قدر ما رو نمی دونه دیگه خر! هر بلایی سرمون در میاره آخ نمی گیم
* هیچ وقت فک نمی کردم روزی به لحاظ فرهنگی اینقدر تغییر کنم که همیشه موقع رانندگی کمربند ایمنی ببندم می ترسم اگه اوضاع همین طور پیش بره 10 سال دیگه این موقع یک کچلِ سیگاری باشم که مزدوج شده! - با تشکر از حضور به موقع و پر رنگ دکتر شریعتی
* امروز صبح یه نفرو کاشته بودم دم دفتر زنگ زد گفت کجایی: گفتم تو مترو، دارم میام پایین، هفت تیر و رد کردم یهو این گوینده قطاره داد زد: شهید حقانی یارو شنید منو میگی :| نتیجه گیری: کلن مترو سوار نشید که آبرو حیثیتتون میره
* نگاهم که می کنی نگاهم درد می گیرد چشمانت پاچه ی نگاهم را می گیرد چشمانت سگ دارد خب لامصب... م.آ – دیوانه اشعار – عصر دوشنبه 4 اردی بهشت 1391
* هوای بارانی، حس خیرخواهی و هم نوع دوستی مردان سواره را بدجور بر می انگیزد. - مجتبی خیرخواه نژاد
* یکی از نکات دوست داشتنی زندگی مجردی اینه که توش هیچ وقت نیاز به شستن ظرف پیدا نمی شه همیشه ظرفای کثیف رو میذاری تو یخچال و دفعه بعد از نو استفادش می کنی
* میزان لایک توست... م.آ – دیوانه اشعار – شب جمعه ای بهاری مورخ 7 اردی بهشت 91
* در این عصر جمعه ی بهاری دوست دارم اعترافی بکنم اینکه من در تمام عمر شریفم هیچ گاه "انگری بردز" بازی نکرده ام اصلن نداشتم که بازی کنم فقط یکی دوباری دیدم که بعضی بازی می کنند و خیلی بلدند (جمعه 8 اریبهشت) برچسبها: شبکه ضاله و منحرف فیس بوک, اتو زدم, علی دایی, تویوتا, سایپای خر, دکتر شریعتی, مجتبی کچل سیگاری, کمربند ایمنی, مترو, چشمان سگ دار, زندگی مجردی, لایک, انگری بردز [ 91/02/16 ] [ 0:55 ] [ یک عدد مجتبی جماعت ]
[ ]
یکی از کارهایی که سال گذشته و بعد از برنامه نیمروز درگیرش بودیم، برنامه های رادیویی نیروی انتظامی بود. یک سی دی صوتی می خواستن واسه ایام نوروز و پخش در سطح جاده ها. طرح دادیم که 2 سی دی برنامه رادیویی تحویلتون میدیم، یکی شون سی دی روز مشتمل بر 13 برنامه 30 دقیقه ای و یک سی دی هم مخصوص شب با یک برنامه 2 ساعته. واسه خاطر یه سری مشکلات در توزیع و... فقط سی دی روز توزیع شد و سی دی شب موکول شد به سال آینده. کار خیلی خوبی شده، حاج وحید جلیلوند هم اجراش کرده. دلتون رو می سوزونم تا سال دیگه! ضمن اینکه اگر این برنامه ها دچار تیغ سانسور نمی شد خیلی فوق العاده تر بود اما خب چه می شه کرد، باید سوخت و ساخت... اما سی دی روز و عواملش: سردبیر، کارگردان و گوینده قصه ی ظهر تعطیل: حامد جوادزاده نویسنده و گوینده قصه های خرخاکی خانم: نرگس فتحی نویسنده آیتم قصه ی ظهر تعطیل: نسترن فتحی نویسنده آیتم خبرهای ماه: مهدی صالح پور نویسنده آیتم سوالات چهار گزینه ای و نمایش های 110: مجتبی آذری ( البته در طراحی ایده های کلی تمامی آیتم ها و خاصه آیتم های نمایشی 110 همه ی دوستان بالا + هادی خرسند مشارکت داشتن) انتخاب موسیقی، تدوین و تنظیم رادیویی: مجتبی آذری ترانه تیتراژ ابتدایی: امیرحسین اللهیاری خواننده و آهنگساز تیتراژ: علیرضا روزگار با اجرای: بنفشه رافعی، فاطمه صداقتی و نیما کرمی
1. برنامه اول با اجرای بنفشه رافعی 2. برنامه دوم با اجرای نیما کرمی 3. برنامه سوم با اجرای فاطمه صداقتی 4. برنامه چهارم با اجرای بنفشه رافعی 5. برنامه پنجم با اجرای فاطمه صداقتی 6. برنامه ششم با اجرای نیما کرمی 7. برنامه هفتم با اجرای بنفشه رافعی 8. برنامه هشتم با اجرای فاطمه صداقتی 9. برنامه نهم با اجرای نیما کرمی 10. برنامه دهم با اجرای بنفشه رافعی 11. برنامه یازدهم با اجرای نیما کرمی 12. برنامه دوازدهم با اجرای فاطمه صداقتی 13. برنامه سیزدهم با اجرای بنفشه رافعی
تو سهم منی وقتی من خسته و پریشونم واسه خوبیاته عمرمو به تو مدیونم یاعلی... برچسبها: از جاده نمی ترسم, تا بوده همین بوده, راهو بلدی اما, این قصه مه آلوده [ 91/02/03 ] [ 0:53 ] [ یک عدد مجتبی جماعت ]
[ ]
1. دلم برای این طفلکی می سوزه. وبلاگ جانم رو عرض می کنم. خیلی تحویلش نمی گیرم. ازم دلخوره. باید دوباره روابط مجازمون رو با هم از سر بگیریم. باید بشینیم سر میز مذاکره. باید حال همدیگه رو خوب کنیم. می دونم از هوو هایی که آوردم بالا سرش ناراحته. دائم بهم مسیج میزنه که مگه من چه مرگم بود که رفتی با فیس بوک و پلاس؟ کم توم پست نوشتی؟ کم کامنت گرفتی؟ کم بازدید داشتی آخه لامصب؟ منم چون آدم به شدت منصفی ام و می بینم که حق با اونه اینجوری میشم :| اما محاله از هم جدا شیم. محاله این فیس بوق و پلاس بتونن ما رو از هم بگیرن. نه نه نه... 2. چند صباحی است که در همان شبکه های ضاله ی مجازی که وصفش در بند فوق رفت، شعر می گوییم. شاعریم که هیچ، شعر هم می گوییم. یعنی راستش را بخواهید شبی از شب های بهاری به هنگام خروج از دفتر با استاد مهدی مشغول گپ و گفتی عرفانی پیرامون دغدغه های ماورایی و متافیزیکی مان بودیم که ناگهان ندایی درونمان بانگ برآورد که ایها المجتبی والمهدی! ما هم دو بانده و استریو پاسخ دادیم: بعله؟ ندا ادامه داد: تا به حال اندشیده اید که چقدر جایتان در دنیای شعر و شاعری خالیست؟ فرمودیم: نه، نیاندیشیده ایم ندا عرض کرد: حال نیک بیاندیشید سپس به خود آمدیم. پس از لختی اندیشیدن دیدیم که درونمان چیزهایی می جوشد که باید حتمن جایی یادداشتشان کنیم تا دیگران حظ و بهره ی کافی و وافی ببرند. این بود که استاد مهدی "کاشعار" ش را بیرون داد و ما هم "دیوانه اشعار" مان را. قطعه ای منتخب از دیوانه اشعار حقیر: من بی تو طعمی ندارم بی مزه ی بی مزه عین ساندویچ هایدا بدون سس که متاسفانه این روزها به شدت دارند از سسش می کاهند سس هایدایم باش، سس هایدای دلم باش... م.آ – دیوانه اشعار – 11:45 دوشنبه 21 فروردین 1391 هجری خورشیدی برچسبها: دیوانه اشعار, وبلاگم باش لدفن, سس هایدا, اون خانمه که الان تو فیس بوق عکشو دیدم و پسندیدم, ندای آسمانی, ماورا و متا فیزیک [ 91/02/01 ] [ 16:43 ] [ یک عدد مجتبی جماعت ]
[ ]
یکم: برادر علی نظری که تصویر بردار کارهای تیم ماست، پکیج کاملی از ترانه های کاور شده توسط خوانندگان وطنی را جمع کرد و به ما داد و از آن پس کلن زیر و رویمان کرد. کاور کردن در اصطلاح اصحاب موسیقی یعنی شما یک کار را انتخاب می کنید و ملودی و موزیک و تنظیمش را کپی کرده و فقط یک ترانه به خوردش می دهید و به اسم خودتان منتشر می کنید. اینکه یک سری تازه به دوران رسیده ی خز و خیل اینکار را همیشه انجام می دهند برایم واضح و مبرهن بود و نمونه هایی از اصل و کپی کارها داشتم، اما تحمل 4 کار کاور شده از شادمهر عقیلی، چند کار از محسن یگانه، محمد اصفهانی (ماه نو و معصومیت از دست رفته)، محسن چاوشی، علی لهراسبی، آمد نوبهار که کار خودمان بود و بهنام صفوی و علی اصحابی و فرزاد فرزین خواندند (و البته از کاور بودنش بی اطلاع نبودیم ) و ضربه ی آخری که از سوسن خانم خوردیم، خیلی راحت نبود. باور نمی کردم سوسن خانم که کلی خاطره ساز شد هم کاور باشد. من و مهدی موقع شنیدن این پک دانه دانه فرو ریختن اسطوره هایمان را در جلوی چشمانمان دیدیم و ترسیدیم از روزی که خدای نکرده بیایند و بگویند که فلان کار آقامون داریوش و بهمان کار آقامون ابی هم کاور بوده. سوسن خانم چرا واقعن؟ دُیم: اولن سعی کنید سرما نخورید، بنده از 10 فروردین خوردم و الان که بامداد 26 فروردین است هنوز درگیرش هستم. ثانین اگر دست خودتان نبود و سرما خوردید لطفن پرهیز نکنید که سرماخوردگی پر رو شده و مانند حقیر باید 16 روز با وی دست و پنجه نرم کنید. سرما را باید خورد، اما خربزه و سس و آب یخ و غذای سرخ کرده را هم نیز... سیم: روز از نو نیمروز نیست، پس لطفن موقع تماشایش نیمروز را فراموش کنید. روز از نو یک مجله ی صبحگاهی است که ویژگی های خاص خودش را دارد که پستی جداگانه می طلبد و نیمروز هم یک برنامه خاص جوانان بود با تعاریف خودش و خلاقیت هایی که در کار می طلبید. اما اگر صبر کنید قول می دهم از دیدن روز از نو لذت بیشتری خواهید برد، این صبر هم دلایلی دارد که سر موقعش باز خواهم کرد. تکمله: به امید خدا پست بعدی کارهای رادیویی ناجا را برای دانلود می گذارم... [ 91/01/26 ] [ 1:28 ] [ یک عدد مجتبی جماعت ]
[ ]
ننوشتن طولانی مدت یکی از عوارضش سیل رخدادهاست که آدمی حتی به قدرت مجتبی هم می ماند از کجایش کم کند تا به کجاهایش برسد. دوستانم! شما رو به خدا اینقدر شکایت از ننوشتن حقیر نکنید که حرف زیاد است و وقت اندک. گرچه حق دارید اما حق هم بدهید. الان میگم چرا؛ ماجرا به قبل از عید بر می گردد. بعد از تمام شدن نیمروز برای تیم ما (2 آذر 90)، به فضل خدا یک سری کار برای سازمان ها و ارگان های مختلف گرفتیم که بعضی گروهی بود و بعضی هم فردی. تایم تحویل همه کارها هم یک هفته قبل از پایان سال بود. با هر ضرب و زور و بی خوابی و خستگی که بود تمام شدند آنهایی که باید اما خب خستگی کارها تا به الان در نرفته. آخرین کار سال 90 مان هم همان کار دوست داشتنی لحظه تحویل سال شبکه 3 بود که کاش برنامه هم ... بعد از همه ی این ماجراها و دیدن برنامه های تحویل سال گفتم کاش این کار در برنامه ی احسان علیخانی پخش می شد که حقن و انصافن سنگ تمام گذاشت، حداقل در ژانر رایج برنامه های مناسبتی تلویزیون که با دعوت از خواننده و بازیگر و فوتبالیست سر و تهش هم می آید، عالی بود و درست نقطه مقابل تحویل بهار شبکه 3 که البته ای کاش برنامه پیروز اینقدر فاصله نمی گرفت و کمی هم رقابت صورت می گرفت. بگذریم؛ به کلاه قرمزی و پسرخاله و جیگر و ببعی و آقای همساده و فامیل دور و پسر عمه زا و کودک درون حمید جبلی تبریک و دست مریزاد که حال خوبی برایمان رقم زدند و البته پول خوبی هم گرفتند! چک برگشتی رو دو سه قسمت یک بار دیدم، قطعن نه به قوت پایتخت ولی کار خوبی بود، دوست داشتم. باقی رو هم ندیدم که چیزی بگم. راستی داخل پرانتز شما که در ایام عید مسافرت رفتید، در جاده ها این سی دی های برنامه های رادیویی ما رو تحویل گرفتید آیا؟ شنیدید اصلن؟ فاطمه صداقتی و بنفشه رافعی و نیما کرمی گوینده هاش بودن! هان؟ اگر که نه بگید که آپلود کنم رو وبلاگ که همگان بشنوند... و حالا این روزها روز از نو ... شبکه ی خاطره انگیز 2 ... انتهای الوندی که وقتی خانم مجری از ما می خواست قلم و کاغذ بیاوریم و آدرس را برای فرستادن نامه هایمان یادداشت کنیم فکر می کردیم باید چه جای قشنگ و دوست داشتنی باشد و اصلن چرا انتهای الوند را شهربازی نمی کنند که بچه ها حالش را ببرند. حالا بعد از بیست سال در همان انتهای الوند، ساختمان شبکه 2 داریم کار می کنیم و کاش قدرش را بدانیم! راستی تبریک به حامد جوادزاده به خاطر گرفتن مزد زحمت هایش در رسانه و گرفتن تهیه کنندگی برنامه. حامد یک حسن بزرگ دارد و آن هم اینکه مخاطب را خیلی خوب می شناسد، خیلی خیلی خوب و بهتر از خیلی ها که الان نام و آوازه ای دارند ولی برنامه هایشان بیشتر به در و دیوار اصابت می کند و دست آخر هم عدم موفقیت شان را هم به گردن ندانستن و فهم پایین مخاطب می اندازند. حالا اگر خواستید بگذارید به حساب پاچه خواری، ولی نزدیکان می دانند که من در حال جدی کمتر از این حرف ها می زنم و اگر بزنم با تمام وجود اعتقادم رو می گم. راستی برای تغییرات روز از نو عجله نکنید... صبر صبر صبر ... سپاس. برچسبها: و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد [ 91/01/17 ] [ 13:22 ] [ یک عدد مجتبی جماعت ]
[ ]
|
|
| [ با تشکر از : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |