1. کاش آقایان تدبیری می کردند تا فردا به علت بارش ناگهانی برف بالکل ملغی شود تا ما شاهد شعارهای انحرافی عده ای ساده لوح فریب خورده نباشیم. استاد شیطون ما که ساعت 10 با برگزاری امتحان گزینه پیشگیری بهتر از درمان است را برگزیده، فلذا بنده به شخصه وجود هرگونه 13 آبان و حتی 16 آذر را تکذیب می کنم چه رسد به 22 بهمن.
2. اگر پولهایی که بابت ثبت نام کارشناسی ارشد در این سالها پرداخته ام و قرار است پرداخت کنم را در یک فعالیت اقتصادی زود بازده سرمایه گذاری می کردم تا به حال واسه خودم کسی شده بودم به خدا!
3. فیس بوک خلوت شده دوستان، دیگر مثل قدیم جذاب نیست. شما ایرانی هستید و محدودیت برایتان خلاقیت دوچندان می آورد. پس "شما را شما را به فیس بوک..."
4. عقل ناقص بنده از همان حوالی راهنمایی تا به حال با یک نکته دستوری درگیر است بدجور:
مگر بهترین، برترین، قشنگترین، زیباترین، بلندترین و مابقی ترین های عالم منحصر به فرد نیستند؟!
پس اصطلاحاتی از قبیل یکی از بهترین وبلاگهای، یکی از قشنگترین مناطق و... از کجای دوستان نویسنده تراوش می کند؛ صفت عالی بود گمانم این طور صفت ها.
5. عاشق شخصیت شکور ام در شمس العماره، همین.
6. از کودکی ام محافظ ناموسم ... چندی است که در حسرت یک پابوسم
ریگی نبود درون این پاشنه ام ... گر فاش بگویند که من جاسوسم
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم ... لطفها می کنی ای خاک درت تاج سرم
-----------------------------
مناسبتی نوشتن رو هیچ وقت دوست نداشتم و ندارم چون حرف خاصی واسه گفتن ندارم، اما این بار نقل یه چیز دیگه است، این اتفاق و قشنگیش به کنار اما دیگه یه کاری می کنن دوستان که ...
بی خیال! غر فایده نداره؛ حالا که بساط افتتاح و آغاز به کار و بهره برداری تو امروز داغه ما هم رفتیم تو فکر که چه دستاوردی واسه ارائه داریم؟ ولی تا الان نتیجه خاصی نداشته!
هلپ می پلیز...
چند روزی است در صدد انتشار و رسوایی یک عدد پنیر با نام تجاری بسیار مستهجن و لمپن بر آمده ایم. اما هر چه با خودمان کلنجار می رویم می بینیم هنوز مقداری آبرو و اینها در ته مان باقی مانده که خب حفظش واجب است. لذا به صورت حضوری و فیس تو فیس به دوستان نشانش می دهیم. حالا اگر از آقایان جمع کسی ابراز تمایل کرد خب اشکالی ندارد، برایشان می فرستیم. ( تمام این عکس ها که کار خودمان است مقدمه ای است بر آن عکس اجنبی که قابلیت پخش ندارد مگر در موبایل شخصی مان! )

حرف سی و سوم الفبا کشف شد!

بقیه داره ها ...
حالا که بیشتر فکر می کنم می بینم اینطوری زیاد هم خوب نیست پس بی زحمت:
"مرتضی حیدری مان را آزاد کنید"
- ارادت شخصی(!) جای خود، اما خب گناه داره بیچاره.
وبلاگ گرچه بدون فکر هم نوشته بشه - مثل کارای من - ارزشش به اینه که لااقل یه جایی هست تا بخش قابل پخش حرفات رو بریزی توش و بفرستی به ناکجا آباد، واسه یه جماعت غریبه تو یه جای دور یا نزدیک... شبیه اون بطری لاست که فرستادنش وسط دریا. گرچه این وجه از بین بردن مالکیت خصوصی و حریم شخصی تو وبلاگ نویسی هم چنان حل نشده است؛
بگذریم.
چند پست قبل اینجا نوشتم بخند بابا؛
امروز دوباره یادش افتادم، یاد بخند بابایی که دریای حرفای نگفته است، اقیانوسیه به عظمت تناقض های این ایام، به عمق سوالهای بی جوابی که روز به روز تلنبار میشه رو هم.
بخند بابایی که منو رو یاد روابط شکرآب شده تو همین چند ماه میندازه، یاد رفت و آمدهایی که قدغن شد، یا انگشت های اتهامی که برادر و خواهری سرش نمیشه. یاد دوستایی که دلم براشون تنگ شده اما باورهام اجازه نمیده سراغشون برم و احتمالاً اونها هم، داستان مال همین 4 5 ماه اخیر نیست فقط، گرچه اوجش چرا، یاد پیوند صمیمیت ها که گسست...
بخند بابایی که بی وقفه یاد جعبه ای رو برام تصویر می کنه که بالغ بر 1 ساله دارم ازش صدای غریبه می شنوم، بعضاً اجنبی، اما خب دولت ناپایدار موندنی نیست دیگه...
بخند بابا به معنای کم تحملی ما تو این روزها، به اینکه سکوت بر هر چیزی ترجیح داره تا اقلاً برخی حرمت ها حفظ بشه. قربانی شدن جامعه تو این بلوا اثراتش حالا حالاها قابل جبران نیست، این آینده ی تیره و تار پیش رو خیلی آزار دهنده است. دو شقه شدن مردم ترسناکه، اینکه مجبورت کنن یه وری رو انتخاب کنی آخر بی رحمیه، اینکه طرفدار خاکستری دیدن باشی ایده آلیه که بیشتر یه شوخیه اما باید بشه...
بازم بعضی چیزا یادم رفت. علی الحساب خوشا به حال کسانی که دور دور اونهاست!
